موسسه قرآنی عصر ظهور اراک

موسسه فرهنگی قرآن و عترت عصر ظهور اراک

حضور جهادی در فضای مجازی

کتاب های معرفی شده


حجره پریا

حجره پریا

نويسنده: محمدرضا حدادپور جهرمی
مترجم:
انتشارات: مصلی
تاریخ چاپ: 1397

برگرفته از متن کتاب : پریا: داداشی بیداری؟ مرتضی: سلام. جانم! پریا: سلام. خوبی؟ چه خبر؟ مرتضی: ممنون. بد نیستم. شما چه خبر؟ پریا: سلامتی شما. ببخشید دیر وقت پیام دادم… میخوام باهات حرف بزنم! مرتضی: جانم آبجی! پریا: نمیخوای لالا کنی؟ مرتضی: دیگه حالا… خوابم جای خود… به زور بچه ها را خوابونده بودیم… بگو… جونم؟ پریا: داداشی من نمیتونم اینجا بمونم؟ مرتضی: کجا؟ پیش مامان؟! پریا: نه بابا! مرتضی: پیش بابا؟! نگو با بابا بحثت شده! پریا: نههههه… میذاری حرف بزنم حالا یا نه؟ مرتضی: خب بفرما! پریا: پنجشنبه… ینی پس فردا دفاع دارم اما احساس خوبی ندارم. مرتضی: دفاع که احساس نمیخواد… برو یه ربع بیست دقیقه پایان نامت دفاع کن و یه نمره ای بگیر و بیا دیگه! ینی چی احساس خوبی ندارم؟ پریا: مشکلم اینه که احساس پوچی میکنم… وقتی یادم میاد که با چه زحمتی بابا و مامان را راضی کردم که دیگه ارشد نخونم و برم حوزه… اما الان بعد از پنج سال که درس حوزه خوندم و دو روز دیگه دفاع دارم، احساس میکنم چیز زیادی دستمو نگرفته… من معدل نوزده رشته کارشناسی هوافضا بودم و با هزار دل امید پاشدم اومدم طلبه شدم اما احساس میکنم …. احساس نمیکنم باختما… ولی خیلی احساس برنده شدن هم نمیکنم… مرتضی: میشه واضحتر بگی به چی فکر میکنی؟! چطور شده حالا یهویی یادت افتاده که پنج سال خیلی برات فایده نداشته؟! پریا: یهویی یادم نیفتاده… من در طول این پنج سال، خیلی بیشتر از چیزی که بودم انرژی و احساس خرج دادم که ناامید نشم… نمیخواستم کم بیارم… من اگر این پنج سال را رفته بودم دانشگاهم را ادامه داده بودم، الان دکترای هوافضا را هم گرفته بودم… اما اصلا پشیمون نیستم که طلبه شدم… مشکلم اینه که حوزه، اونی که فکر میکردم بهم نداد! میگیری چی میگم؟ مرتضی: خب طبیعیه! تو تازه داری سطح دو را میگیری! انتظار داری بعد از پنج سال ابتدایی، بشی مجتهده امین؟! پریا: نه… منطقی هم نیست… اما خیلی باحال هم نیست که از هر علم و درسی، یه ذره مزمزه بکنیم و فکر کنیم الان خیلی چیز بلدیم! مرتضی: ما هم یه کم همینطور هستیم… اما نه به شدت حوزه شماها… ما یه کم درسامون تخصصی تر دنبال میشه اما ته تهش که فکر میکنم، ما هم یه کم در بعضی زمینه ها همین احساس بهمون دست میده… وگرنه مثلا کسی با خوندن یه واحد درس منطق پایه دو که به غرض منطق نمیرسه… غرض منطق، اینه که یاد بگیری چطوری فکر کنی و چطوری گولت نزنن! با اینکه خداوکیلی ما در منطق پایه دو فقط اصطلاحات یاد گرفتیم و تموم! یا مثلا با یه درس بلاغت پایه سه که کسی بلیغ نمیشه! پریا: داداشی میترسم! وقتی فکرش میکنم که چقدر بی سوادم با اینکه معدل پایه پنجم شده 20 خیلی میترسم… داداشی باورت میشه من فلسفه و یا مثلا شاخ ترین درسمون که حلقات شهید صدر بود را شدم 20 ؟! با اینکه حتی متن عربیش هم خیلی قشنگ بلد نیستم بخونم اما نمیدونم چطوری گرفتم 20 ؟! وای نبودی ببینی یکی از بچه ها که شده بود 19 و از نمره من خبر نداشت، چه افه ای میذاشت؟! فکر میکرد الان شده دختر شهید صدر؟! اصلا یه وضعی بود که نگو! مرتضی: دخترین دیگه! توقعی بیشتر از همین ازتون نیست! پریا: وا … داداشی… دیگه قرار نشد لوس بشیا… اینا را نگفتم که فورا بزنی تو چشمون! مرتضی: باشه.. ببخشید… شوخی کردم… پریا: حالا چیکار کنم مرتضی؟! مرتضی: حشالا ولش کن اینارو… یه سوال! پریا: جانم! مرتضی: از این پنج سال چی یاد گرفتی؟ مهم ترین چیزی که یادت دادن یا خودت یاد گرفتی چیه؟! پریا: راستشو بخوای واقعا من فقط یه چیز یاد گرفتم توی کل این پنج سال… اونم اینه که «هیچی بلد نیستم و هیچی نمیدونم»! مرتضی: خب اینکه خیلی عالیه! این ینی تازه اول دانش و بیداری! جالبه بدونی که ملاصدرا و ابن سینا در اواخر عمرشون به این چیزی که تو گفتی پی بردند! ینی تازه بعد از یه عمر میگفتند ما هیچی بلد نیستیم! ینی حوزه خواهران اینقدر موفق بوده که تونسته شما را بعد از پنج سال، به نقطه ای برسونه که ملاصدرا و ابن سینا بعد از پنجاه شصت سال به این نتیجه رسیدند! کلا بهتون تبریک میگم! پریا: مرتضی من دارم جدی حرف میزنم اونوقت تو داری تیکه میندازی؟! اصلا دیگه باهات حرف نمیزنم.بای مرتضی: کجا حالا؟! نصف شبی فورا قهر میکنی! حالا برو سطح دو دفاع کن تا بعدش یه فکری میکنیم. راستی موضوعت چی بود؟! پریا: بررسی عوامل خودشیفتگی مردا مخصوصا آخوندای جوون! خوبه حالا؟! مرتضی: تف سربالاست… چاقو دسته خودشو نمیبره! حالا جدی گفتم… موضوعت چی بود؟ یادم رفته… پریا: «بررسی آسیب های اعتقادی آتئیست ها در فضای مجازی ایران!»


سربلند

سربلند

نويسنده: محمد علی جعفری
مترجم:
انتشارات: شهید کاظمی
تاریخ چاپ: 1397

برگرفته از متن کتاب : برگشتم به حاج سعید گفتم :( آخه من چطور این بدن ارباٌ اربا رو شناسایی کنم ؟!)خیلی بهم ریختم .رفتم سمت آن داعشی .یک متر رفت عقب و اسلحه اش را کشید طرفم سرش داد زدم:( شما مگه مسلمون نیستید ؟)به کاور اشاره کردم که مگر او مسلمان نبود ؟پس سرش کو ؟چرا این بلا را سرش آوردید ؟حاج سعید تند تند حرف هایم را ترجمه میکرد . آن داعشی خودش را تبرئه کرد که این کار ما نبوده و باید از کسانی که او را برده اند (القائم )،بپرسید .فهمیدم میخواهد خودش را از این مخمصه نجات دهد . دوباره فریاد زدم که کجای اسلام می گوید که اسیرتان را این طور شکنجه کنید ؟نماینده ی داعش گفت : (تقصیر خودش بوده !)پرسیم : (به چه جرمی ؟)بریده بریده جواب می داد وحاج سعید ترجمه می کرد : (از بس حرصمون رو درآورد ،نه اطلاعاتی به ما داد ،نه اظهار پشیمانی کرد ،نه التماس کرد !تقصیر خودش بود . . .!)


آیینه تمام نما

آیینه تمام نما

نويسنده: محمدصادق (محی الدین) حائری شیرازی
مترجم: -
انتشارات: دفتر نشر معارف
تاریخ چاپ: 1397

برگرفته از متن کتاب : درباره کار اباعبدالله (ع) و بچه ها و جوان ها و اهل بیت آن حضرت تأمل کنید. آن حضرت می خواهد عاشورا آئینه تمام نمای دو نوع اسلام باشد. بعضی از آئینه ها کوچک هستند که آدم فقط صورتش را در آن ها می بیند و بعضی هم به اندازه قد انسان هستند و انسان تمام قامتش را در آن می بیند. آن حضرت می خواهد تمام قامت دو اسلام را معرفی کند و برای این کار دعوت کرده و تربیت می نماید.


در کربلا چه گذشت؟

در کربلا چه گذشت؟

نويسنده: شیخ عباس قمی
مترجم: محمدباقر کمره ای
انتشارات: کتاب جمکران
تاریخ چاپ: 1397

برگرفته از متن کتاب : کتابی است در مقتل حضرت اباعبدالله علیه السلام به عربی! این کتاب را مؤلف محترم آن در مصیبت حضرت سیدالشهداء نوشته و از بهترین و معتبرترین مقاتلی است که تاکنون به رشته تحریر درآمده است. کتاب از ولادت حضرت شروع شده، سپس در مناقب حضرت و آنگاه تمام وقایع بیعت تا مرحله شهادت حضرت از اول تا به آخر را شرح می دهد. کتاب را عالم بزرگوار "حاج میرزاابوالحسن شعرانی" و همچنین آیت الله محمد باقر کمره ای ترجمه نموده اند . ساختار اجمالی کتاب کتاب یک مقدمه، چندین باب و یک خاتمه دارد. مقدمه آن در مورد ولادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام و داستان فطرس ملک است. باب اول: در مناقب امام حسین، ثواب گریه بر حضرت، لعن بر قاتلان حضرت و اخباری که در شهادت حضرت وارد شده است. باب دوم: در ذکر وقایع بعد از بیعت مردم با یزید تا زمان شهادت حضرت! این باب خود بر چند فصل است. این فصول از زمان واقعه مرگ معاویه، بیعت گرفتن یزید از مردم، فرمان یزید بر بیعت امام حسین، خروج امام حسین از مدینه و ورود به مکه، جریانات کوفه و دعوت کوفیان از امام، اعزام مسلم بن عقیل به کوفه، شهادت مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و عده ای دیگر از یاران امام قبل از واقعه کربلا (از قبیل میثم تمار، رشید هجری و ...)، خروج امام از مکه به طرف عراق و کوفه، ملاقات با حر و ممانعت او از حرکت امام به سوی کوفه، ورود امام به سرزمین کربلا، وقایع مکالمات عمرسعد با امام حسین علیه السلام، جریانات قبل از عاشورا، شب عاشورا، شروع جنگ در روز عاشورا و شهادت 72 نفر از لشگر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و شهادت حضرت را شامل می شود. باب سوم، در وقایع بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است که خود، چند فصل را داراست: غارت حرم حضرت حسین علیه السلام، ذکر وقایع عصر عاشورا، بردن اهل بیت از کربلا به کوفه، دفن حضرت اباعبدالله الحسین و سایر شهداء، ورود اهل بیت به کوفه و مجلس عبیدالله بن زیاد و خطبه حضرت زینب و امام زین العابدین علیه السلام، وقایع کوفه از فصل دهم، خبر شهادت امام در مدینه و فرستادن اهلبیت و سرهای شهداء به شام و ذکر وقایع شام و مجلس یزید و شهادت حضرت رقیه و بازگشت آنان از شام به مدینه. باب چهارم، ناله ملائکه و گریستن آسمانها و زمین و اهل آن، بعد از شهادت حضرت را بیان می کند. آنگاه مرثیه و شیون جنیان بر حضرت و شرح حال دعبل و مرثیه های اوست. باب پنجم، ذکر فرزندان و تعداد زوجات اباعبدالله الحسین علیه السلام، فضیلت زیارت حضرت، ظلم و ستم خلفا بر قبر شریف اوست که خود، شامل چند فصل می باشد. کتاب خاتمه ای دارد که در آن شرح حال توابین، خروج مختار و کشتن قاتلان امام حسین به دست او، بیعت مردم با مختار، کشته شدن عبیدالله بن زیاد و آخرین مطلب عاقبت یزید و عاقبت کار مختار است.


یادگاران (کتاب متوسلیان)

یادگاران (کتاب متوسلیان)

نويسنده: زهرا رجبی متین
مترجم: -
انتشارات: روایت فتح
تاریخ چاپ: 1397

برگرفته از متن کتاب : من نیروی برادر احمدم ! سرما پسرک را کلافه کرده بود. سرجایش درجا می‌زد. ته تفنگ می‌خورد زمین و قرچ قرچ صدا می ‌داد. ماشین تویوتا جلوتر ایستاد. احمد پیدا شد. تو مثلا نگهبانی این جا؟! این چه وضعشه؟! یکی باید مراقب خودت باشه. می‌دونی این جاده چقدر خطرناکه؟ دست هایش را توی هوا تکان می‌داد. مثل طلب کارها حرف می‌زد و می‌آمد جلو. ببینم تفنگتو. تفنگ را از دست پسر بیرون کشید. چرا تمیزش نکرده‌ای؟! این تفنگه یا لوله بخاری! پسر تفنگ را پس گرفت و مثل بچه ها زد زیر گریه. تو چطور جرئت می‌کنی به من امر و نهی کنی! می‌دونی من کی‌ام؟ من نیروی برادر احمدم. اگه بفهمه حسابتو می‌رسه. بعد هم رویش را برگرداند و گفت « اصلا اگه خودت بودی می‌تونستی توی این سرما نگهبانی بدی؟!» احمد شانه هایش را گرفت و محکم بغلش کرد. بی صدا اشک می‌ریخت و می‌گفت «تو رو خدا منو ببخش» . پسر تقلا می‌کرد شانه هایش را از دست های او بیرون بکشد. دستش خورد به کلاه پشمی احمد. کلاه افتاد؛ شناختش. سرش را گذاشت روی شانه‌اش و سیر گریه کرد.


سید محمد حسینی بهشتی

سید محمد حسینی بهشتی

نويسنده: امیر صادقی
مترجم: -
انتشارات: میراث اهل قلم
تاریخ چاپ: 1397

برگرفته از متن کتاب : یک جامعه‌ای است که می‌خواهد با اسلام اداره شود؛ می‌خواهد در راه اسلام بماند؛ آن هم اسلام راستین؛ اسلامی را که فقهای متخصص در شناخت اسلام، که با تقوا، روشن‌بین و آگاه به مسائل روز باشند برای مردم بیان می‌کنند. برای این منظور گفتیم جامعه‌ی اسلامی به این شکل اداره می‌شود که رهبری عادل، فقیه، باتقوای متعهد، مبارزآگاه غیردنیاطلب، فقیهی که ریاست‌دوست نیست، ریاست‌طلب نیست، دنیاطلب نیست، مستبد نیست، دیکتاتور نیست؛ فقیهی که مردم‌دوست است؛ فقیهی که مثل رهبر این انقلاب می‌گوید من کاری نکردم، این مردمند که کار می‌کنند... در رأس قوه‌ی مدیریت مملکت قرار می‌گیرد... اگر کسی خیال کند ما می‌گوییم فقها در رأسند، یعنی باید در کبکبه و دبدبه و تبختر و سیادت‌فروشی و بزرگی‌فروشی باشند و به رخ مردم بکشند که مائیم رئیس شما؛ چنین نیست!


داستان راستان

داستان راستان

نويسنده: شهید مرتضی مطهری
مترجم: -
انتشارات: صدرا
تاریخ چاپ: 1397

برگرفته از متن کتاب : بی شک کتاب ارزشمند داستان راستان یکی از شاهکار های استاد مطهری است که داستان های قرآنی را برای کودکان و حتی بزرگسالان با شیوه ای بسیار عالی بیان نموده است. این کتاب که با زبانی شیرین و روان ، و برای کودکان و نوجوانان توسط استاد شهید مرتضی مطهری تهیه شده است شامل داستان هایی آموزنده است . با مطالعه داستان های کتاب داستان راستان علاوه بر اینکه یادی از خاطرات گذشته خواهید کرد می توانید داستان های کوتاه آن را برای کودکان نیز بخوانید تا انها نیز لذت ببرند .این کتاب جلد اول از یک مجموعه دو جلدی و شامل 75 داستان برگرفته از کتب حدیث، کتب رجال، تراجم، تواریخ و سـِیر است.قهرمان داستانها، غالباً پیشوایان بزرگ دین، یا شخصیتهای بزرگوار علمی و فقهی می باشند. به همین دلیل این کتاب " داستان راستان " نام گرفته است.این داستانها علاوه بر آنکه عملاً می تواند راهنمای اخلاقی و اجتماعی سودمندی باشد، خواننده را نیز از این رهگذر با حقیقت و روح تعلیمات اسلامی آشنا می کند. جلد دوم مجموعه " داستان راستان " شامل 50 داستان است که مانند جلد اول غالباً از کتب حدیث و تاریخ اقتباس شده است، و مانند جلد اول، نویسنده از خود چیزی بر اصل داستان نیفزوده ولی در حدود قرائن احوال، داستان را پرورش داده است.


توشهید نمی شوی

توشهید نمی شوی

نويسنده: احمد رضا بیضائی
مترجم: -
انتشارات: دفتر نشر معارف انقلاب
تاریخ چاپ: 1397

برگرفته از متن کتاب : ...درطول مراسم با محمود رضا مشغول صحبت بودیم ،ولی حاج قاسم که امد محمود رضا دیگر حرف نمی زد.من گوشی موبایلم را دراوردم وهمان جا شروع کردم به ضبط سخنرانی حاج قاسم .محمود رضا تااخر ،همین طور توی سکوت بودوگوش می داد.وقتی حاج قاسم داشت حرف هایش را جمع بندی می کرد ،محمود رضا یک مرتبه برگشت گفت:<حاج قاسم فرصت سر خاراندن هم ندارد.این کت شلواری که تنش هست می بینی ؟باورکن این را به زور قبول کرده که برای مراسم بپوشدوالّّّا همین قدرهم وقت برای تلف کردن ندارد!>...


خاطرات سفیر

خاطرات سفیر

نويسنده: سرکار خانم نیلوفر شادمهری
مترجم: -
انتشارات: انتشارات سوره مهر
تاریخ چاپ: 07/01/1397

برگرفته از متن کتاب : وی در بخشی از وبلاگ خود نوشته: «چند سال پیش وقتی برای تحصیل وارد فرانسه شدم، فکر می‌کردم فقط یک دانشجوی دکترای طراحی صنعتی هستم. اما دقایق زیادی نگذشت تا بفهمم پیش از اینکه دانشجو باشم در هر مقطع یا هر رشته‌ای، نماینده ایرانم و رفتار و گفتارم بیش از اینکه معرف "من" باشند، معرف یک مسلمان ایرانی است. برای کسی مهم نبود من چه می‌کنم و چه می‌خوانم. چیزی که اطرافیانم می‌خواستند بدانند پاسخ سوالات و شبهات ذهنشان بود درباره‌ی هر چه به ایران مربوط می‌شد. مسئولیتم خیلی سنگین‌تر از آن بود که فکرش را می‌کردم. و اینچنین بود که سفیر ایران شدم...» شادمهری همچنین در مصاحبه‌ای چنین گفته است: «آن زمانی‌که من شروع به مکتوب کردن این خاطرات کردم تعدادی از دانشجویان را می‌دیدم که همان اتفاقاتی که برای من پیش‌آمده برای بعضی از این‌ها نیز افتاده بود. اینها در برخورد با این اتفاقات واکنش‌های خوبی بروز نداده بودند. زیرا در آنجا با پوشش و حجاب خانم‌ها برخورد خوبی ندارند ازاین‌رو تصمیم گرفتم خاطراتم را که بخشی از آن مربوط به برخورد با این‌گونه رفتارها بود را مکتوب کنم تا از این طریق آموزشی نیز داده باشم.» خانم شادمهری هم اکنون عضو هیات علمی دانشگاه هنر هستند.