موسسه قرآنی عصر ظهور اراک

موسسه فرهنگی قرآن و عترت عصر ظهور اراک

حضور جهادی در فضای مجازی

دیدگاه های اعضای موسسه عصر ظهور


پنجمین سالگرد کلاس تفسیر- تیرماه 1396
1   خانم محمدی

 بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از حضور مداوم و شرکت در کلاس تفسیر چندین مرتبه با خواهرم با موسسه رفت و امد داشتم.
ولی از سال فروردین 94در کلاس تفسیر شرکت کردم.وعلت ماندن من در موسسه یاری جبهه حق بوده و خواهد بود ان شاءالله.

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 22:09:28


2   خانم تکبیری

 و من آخر در یک روز پاییزی همراه پرستوها به سوی چشمه های نور، می آیم و من ، هم دست باران های حاصلخیز در یک روز توفانی از این خواب از این خواب خرگوشی می روبم، تمام پلکهای سخت و سنگین را! مدتی بود که مباحث و تفسیرهای دکتر میرباقری را از تلویزیون دنبال میکردم اینقدر مباحث جذاب و زیبا را با بیانی شیوا و رسا وعامیانه بیان می کردند که غرق در صحبت های ایشون می شدم و حتی برای لحظه ای هم که شده به فکر فرو می رفتم و درباره خود و اینکه کجای این جریان هستم می اندیشیدم ؛همین امر سبب شد تا به دنبال جایی باشم که معارف قرآن تفسیر و تبیین می شودو بتوانم به صورت حضوری در جلسات شرکت کنم .جای زیادی را در اراک نمی شناختم و نمی دانستم کجا باید بگردم تا اینکه بعد از مدتی جستجو و استعانت از خدا یکی از دوستان در جلسات مباحثه کتب شهید مطهری گفت فلان جا کلاسهای تفسیر برگزار می شود. اولین باری که وارد موسسه شدم هم خوشحال بودم و هم نگران؛ در اون جلسه مباحث خوبی بیان شد ولی چندان هم احساس رضایت کامل نداشتم نه اینکه مطالب خوب نبود یا خوب بیان نشد ،نه بلکه انتظاری که من از یک کلاس تفسیر داشتم و به دنبالش بودم فعلا در این جلسه ندیدم. در آخر جلسه با چند نفر راجع یه استاد و کیفیت کلاسها صحبت کردم تا حدودی از نگرانی ها و سوالاتی که در ذهنم بود کاسته شد ؛تصمیم گرفتم جلسات را تا مدتی دنبال کنم .به تدریج مباحثی که مطرح میشد ، فن بیان استاد ،فضای موسسه ، جمع دوستان ،حفظ قرآن واز مهمتر توفیق و عنایت خداوند مواردی بودند که دست به دست هم دادند و باعث شد که جلسات را به طوری جدی و با انگیزه دنبال کنم . تغییراتی که در سبک کلاس ایجاد شد بسیار خوب است ؛اضافه شدن بخش احکام ،مهدویت و تکالیف ولی چه بهتر بود در پایان هر دوره یا هر دو دوره سنجش و ارزیابی انجام میشد. در تمام سالهای حضورم در موسسه تنها خاطره تلخی که داشتم مربوط می شود به اردوی پارسال قم- جمکران و پیشنهادی هم در این خصوص دارم اینکه اگر ممکن است در مورد برنامه اردوها نظارت و رسیدگی بیشتری صورت گیرد ،با تمام محدودیتها و سختی هایی که در برگزاری کلاس ها در شهر دیگر وجود دارد ولی بهتر است کلاس با فاصله ای استراحت برگزار شود. در پایان از استاد گرامی به خاطر زحمات و تلاش های بسیار سپاسگزارم و از خداوند متعال توفیق روزافزون برای ایشان و تمامی افراد موسسه را خواستارم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 22:06:06


3   خانم حبیبی

 بسم الله الرحمن الرحیم
شهریور سال 93 بود که برای شرکت در کلاس حفظ با موسسه آشنا شدم و دوستان خوب ،مهربان و صمیمی ودر کل خواهر های خوبی را در موسسه پیدا کردم و بعد از حدود یک سال معاشرت با آنها توسط یکی از بهترین دوستانم به کلاس خانواده قرآنی دعوت شدم که البته موفق به شرکت در آن نشدم واین دعوت مقارن بود با ازدواج من و بنده خدارو شکر ، از همان ابتدا با همسرم در کلاس های تفسیر شرکت کردم .
خدا را شاکرم که از همان آعازین روز های آشنایی با همسرم مسیری پیش روی زندگی ام قرار داد تا حدودی فهم دین را در زندگی برایمان فراهم ساخت .

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 22:04:54


4   آقای فریدونی

 به نام خدا
 
باسلام.
من از سال 94 از طریق همسرم با مؤسسه آشنا شدم که اوایل با اصرار همسرم جمعه ها به کلاس تفسیر می آمدم ولی کم کم با رفتار خوب و پر از صمیمیتی که از طرف بچه ها و استاد دیدم، میل بیشتری به حضور در کلاس تفسیر پیداکردم.
تااینکه با شروع کلاس های مفاهیم به این کلاس رفتم واز مطالبی که در این کلاس گفته میشد و صحبت های استاد فهمیدم که چقدر با جبهه ى حق فاصله دارم.
من که تا آن روزها فکر می کردم مسیری که انتخاب کردم درست است ،دچار تردید شدم.و توجیهاتی که در گذشته برای خودم می آوردم قانعم نمی کرد. تااین که به اردوی مشهد رفتیم که بهترین سفر زندگیم بودو سراسر خاطرات خوب.
بعد از بازگشت از سفر به ماه محرم رسیدیم و هیأت رهروان سیدالشهداء علیه السلام که در تمامی عمرم چنین محرمی را تجربه نکرده بودم.حال وهوایی که در هیأت بود راهیچوقت فراموش نمی کنم.که مطمئنم به برکت حضور شهداء بود.
به هر حال اخلاص و یکرنگی کسانی که در مؤسسه کار می کنند و در رأس آنها استاد که با تمام توانش در یاری رساندن به جبهه حق از هیچ تلاشی دریغ نمی کند تلنگری بود برایم که من هم باید درحد توان خودم کار کنم.
گرچه هنوز قدمی برنداشته ام ولی از خدا می خواهم تا مرا در این راه یاری دهد تا به سهم خودم بتوانم مؤثر در ظهور امام زمان (عج) باشم.ان شاءالله.
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده...

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 21:57:15


5   آقای بیات

 بسم الله الرحمن الرحیم
سال گذشته بعد از عید فطر رفتیم مشهد، آخرین شب حضورمون در مشهد یه حسی به من می‌گفت انگار امام رضا علیه‌السلام منو نپذیرفتن. دلخور بودم. زنگ زدم به یک عزیز و بزرگوار. حالم رو گفتم. گفت اصلاً اینجوری فکر نکن. مگه می شه امام رضا (ع) کسی رو نپذیرن. برو حرم، زیارت جامعه و دعای عالیۀ المضامین رو بخون. خوندم؛ خیلی صفا داد، خیلی چیزها خواستم.
یک هفته بعد از برگشتمون از مشهد، توی کلاس تفسیر بودم. همکارم منو با مؤسسه آشنا کرد. گم شده‌ام رو پیدا کردم. یه جایی که بشه کار دینی کرد. مثل قبل. ولی تو شهر خودم. یه جایی که بشه برای امام زمان (ع) کار کرد.
... یه مدت که اومدم کلاس تفسیر، شدم دربان و خوشامدگوی کلاس تفسیر. دربان یکی از رواق‌های حرم امام زمان (عج). به یکی دیگه از آرزوهام رسیدم. همیشه وقتی به کفشداری‌های حرم امام رضا علیه‌السلام، حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها یا جمکران می‌رسیدم، چقدر دلم می‌خواست جای اونها باشم. حالا کفشداری مؤسسه عصر ظهور رو به من داده بودن و کنار کفشهای خادمین امام زمان علیه‌السلام می‌ایستادم.
چه ارزشی برای این بی‌ارزش!
دیگه دوستانم عصر ظهوری بودن. نه از اهل غیبت. دوستانی که حتی منِ سر و پا تقصیر رو با اینکه تازه‌وارد بودم، توی جمع خودشون به‌خوبی پذیرفتن. حتی یک نفرشون با ادعای باسابقه بودن و غرور با من برخورد نکرد. اینها حاصل زحمات و اخلاص آقای خاتمی نژاد بود. معلوم بود اجزای مختلف کلاس تفسیر، تأثیرش رو گذاشته. هم تفسیر قرآن، هم عمل درست. انگار اینجا فقط مردم مستمع نیستند. عمل هم می‌کنند. «روشهای نیکو در معاشرت» و «تلنگرها» خیلی تاثیرگزار بوده.
حالا که خدا رو شکر عصر ظهوری شدم باید شکر این نعمت رو ان‌شاءالله با تلاش در راه حق به‌جا بیارم ...
تو مگو ما را بدان شه بار نیست********** با کریمان کارها دشوار نیست
به امید عصر ظهور ...

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 21:50:42


6   خانم شفیعی

 به نام خدا
بهمن سال93 بود که توی دفتر نهاد دانشگاه دنبال کلاس تجوید میگشتم.مسئول نهاد گفت یه کلاس تفسیر با کیفیت هست، ثبت نامتون کنم؟ تو رودربایستی گفتم باشه.
جلسه اولو که رفتم، بنظرم خیلی خوب بود.جلسات بعد با اشتیاق کلاس ها رو شرکت می کردم و تهش ختم شد به افتتاحیه کلاس مفاهیم.(20اسفند93)
با یه کادوی کوچیک و یه دلنوشته ى ناب، ازمون استقبال کردند.واین طرز برخورد خوب موجب شد که بمونم و ادامه بدم.
توی نیم ساعت های پایانی کلاس مفاهیم، جواب خیلی از سؤالاتمو گرفتم.
نمیخواستم مصداق بارز حدیث امام صادق علیه السلام باشم که فرمودند: خطر برخی شیعیان برای ما بیشتر از دشمنان ماست.
هرچند که سرهمین کلاس فهمیدم ما نه تنها شیعه نیستیم بلکه به محبان هم شباهت چندانی نداریم.
چادری که برسر داشتم، ادعایی بود بر شیعه بودنم. پس باید خودم را به معیار های اهل بیت نزدیک میکردم.
تصور من از کلاس تفسیر و حسینیه ای که استاد همیشه سر کلاس مفاهیم ازش تعریف میکردند، یه جای بزرگ وشلوغ پر از صندلی بود.
و چون آقایون هم حضور داشتند و نمیشد سوال پرسید، فکر میکردم هیچ انعطاف پذیری نخواهد داشت.
این بود که کمی سختم بود برم.
ولی بعدها فهمیدم همه این ها توجیهاتی بود که خودم برای خودم می تراشیدم.
بالاخره من هم توفیق پیداکردم...
دقیقا اولین جمعه ى ماه مبارک رمضان سال94 بود که برای اولین بار پا به حسینیه گذاشتم.
اونجا شبیه حسینیه ى خیالی من نبود.
همه زانو به زانوی هم روی زمین نشسته بودند و به درس گوش میکردند.
از همین سادگی خوشم اومد.
اولش واقعا سختم بود جمعه ها عصر برم کلاس.
ولی وقتی دیدم با پا گذاشتن روی چیز به این کوچکی، چه چیزهای بزرگی دارم بدست میارم، نه تنها سختم نیست بلکه باشوق انتظارش رو میکشم.
به لطف صحبت های استاد و برکت کلاس تفسیر بهترین ماه رمضان عمرم رو تجربه کردم.
اولین باری که اومدم هیأت شب قدر همون سال بود و تا محرم، کم و بیش توفیق حضور در محافل ذکر رو داشتم.
تااینکه قبل از محرم پیامی بااین مضمون برام اومد:
(شما برای خدمت در محفل عزاداری امام حسین علیه السلام انتخاب شدید ...)
لحن پیامک تأثیر عمیقی بر قلب من گذاشت.
بااینکه اونجا خیلی کسیو نمیشناختم، بهم اجازه داده شده بود خدمتی بکنم.واین آرزوی من بود...
بعد از جلسه ى شب عاشورا و جاده ى اهواز، دیگه واقعا تصمیم خودمو گرفتم.
همین جا بود که راه و چاه رو یاد گرفتم و کم کم همسنگرانمو شناختم.
دوستان خوب زیادی پیدا کردم.دوستانی که واقعا با ندیدنشون براشون دلتنگ میشم.
در این دوسال و اندی خاطرات خوشی تجربه کرده ام.
- عزاداری بی بدیل محرم 95
- محافل ذکر مزین به نام شهداء و ذکر اهل بیت علیهم السلام،
- سفرمشهد مقدس که لحظه لحظه اش خاطره شد و دست آوردهای مهمی از این سفر عایدم شد.
- پیاده روی امامزاده هزاوه که عجیب هوای پیاده روی اربعین را در دلمان انداخت...
- صبحانه های بعد از نماز عید فطر، که نه در خانه و تنها، بلکه فقط کنار شما می چسبد.
- روز هایی که در کنار همیم و کار میکنیم، و گاهی به هم خرده میگیریم تا رشد کنیم.
- ساعت های خوشی که در کنار همسنگران سرشار از اخلاصم سپری می شود.
و ...
 خیلی خوشحالم و خدا رو شاکرم که همسرم در این راه همراهم شد و مسیر زندگی و باورهامون دگرگون شد.
طوری که محور برنامه ریزی هامون شده برنامه های مؤسسه.
و حتی فامیل های دور رو وقتی میبینیم میپرسن از "مؤسستون" چه خبر؟!
البته بااینکه ما راهمون رو برای همه مشخص کردیم، هنوزهم خیلی ها بهمون خرده میگیرن که چرا انقدر حسینیه میرید، افسردگی میگیرید و...
بایدبگم ؛
با بودن در این فضا، نه تنها افسردگی نگرفتم بلکه خیلی از خلأهای زندگیم که از وجودشون حتی خبر نداشتم رو پر کرد و از  روزمرگی های کسالت آور نجاتم داد.
البته که همیشه همه چیز گل وبلبل نیست.
گاهی که توی کار اشتباهی از ما صورت گرفته، نحوه برخورد استاد اونقدر تند بوده که تا چند روز از فکرش بیرون نمی آمدم...
که بیشترین ترسم از "سقط من عینی"بود.
روزهایی هم بوده که استاد طوفانی بودند ودرنتیجه حال ماهم گرفته شده.
ولی اگر از حق نگذریم همه ى دعواهای استادباما، درس هایی بوده که باید میگرفتیم.
من هم مثل خیلی ها به این مجموعه دل سپردم که در رأسش، استادی توانمند و دقیق و پیگیر هست که زحماتی که برای ما می کشند، جبران نشدنی ست.
باهمه ى این دل سپردگی و وابستگی ام، خیلی میترسم از روزی که بلغزم و توفیق حضور درچنین مجموعه ای از من سلب شود.
به امیدسلامتی روز افزون استاد گرامی و اینکه تا آخر این راه، همه در کنارهم بمانیم و مؤثر در تحقق ظهور مولایمان باشیم.ان شاءالله.

عشقت به دلم درآمد و شاد برفت
باز آمد و رخت خویش بنهاد برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین
بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت

ای در دل من میل و تمنا همه تو
واندر سر من مایه‌ی سودا همه تو
هرچند به روزگار در می‌نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو



 ساعت و تاریخ:1396/04/30 21:39:18


7   خانم بیات

 با سلام حدود دو سال پیش وقتی خیلی دلتنگ فضای خوب دوستان معنوی بودم از خدا خواستم بهم هدیه بده و در اوج لطف خدا هم دانشگاهی گلم منو با جلسه آشنا کرد ، بعد آشنایی با صحبت های حقیقی و دلنشین کلاس و لمس محبت و شفقت های دلنشین پدر معنوی خوبم استاد خاتمی نژاد و پیدا کردن دوستان گلی که حتی یادشون دلم رو شاد و آروم میکنه و خاطرات شیرینی که تجربه کردم پای دلم عجیب همین جا موند ، روزهای شیرین و آرامش دلپذیری رو بعد از اومدن به کلاس تجربه کردم اینقدر که حال دلم و حال زندگی ام هر روز بهتر و بهتر میشه ، از خدای مهربون ممنونم این همه انرژی مثبت و دیدگاه قشنگ و نعمت های خوبی مثل پدر معنوی خوب ، دوستان عاقل و هزاران نعمت خوب دیگه نصیبم کرد. و از خدا میخوام این حال خوب و همه نعمت هار روزی همه آفریده ها خصوصا پدر و مادرم و جوونها کنه ، خوشبختی یعنی داشتن تموم نعمت هایی که نوشتم از همه مهمترش پدر نجیب و مهربون معنوی ام که به اندازه پدر حقیقی ام قابل احترام و بزرگوار ، از خدای مهربون و همه اعضای موسسه از صمیم دل سپاسگزارم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 21:08:17


8   خانم جودکی

 با سلام خدمت همسنگران گرامی من تقریبا از اولین روز های فعالیت موسسه با موسسه واستاد اشنا شدم من همیشه دنبال مجالس ومحافل قرانی بودم تا اینکه یکروز خواهرزاده ام که از علاقه من خبر داشت گفت خاله جان یک جایی رو سراغ دارم که مناسب شماست وادرس موسسه رو به من داد که ان موقع در زیر زمین محل کار استاد بود من هم رفتم وخیلی لذت بردم واحساس کردم همان جایی است که همیشه دنبالش میگشتم الان خیلی کلاس خوب است ولی ان روزها صفای دیگری داشت با اینکه امکانات حالا را نداشتیم نه کولر نه فرش نه اشپزخانه گاهی اوقات خواهرم برایمان چای درست میکرد ومیاورد ولی خیلی خوب بود وهست و من اگر روزی نتوانم بیایم به هر دلیلی انگار چیزی گم کرده ام ومثل یک بچه دلم بهانه موسسه را میگیرد ولحظه شماری میکنم تا جلسه بعدی فرا برسد خیلی چیزهای خوب از این کلاسها یاد گرفتم وفکر میکنم هنوز قطرهای هستم در برابر دریای بیکران علم ودانش واستاد مرا در رسیدن به این دریا هدایت میکنند خیلی وقتها استاد را اذیت کردیم ولی استاد صبوری کردند از ایشان سپاسگزاری میکنم واز تمام دوستان میخواهم که این کلاس رو ترک نکنند ودر جهت هرچه بهتر شدن موسسه با هم همکاری کنند راستی از اردوها وتکالیف هم بگویم که خیلی مفید وسازنده هستند ومن خیلی استفاده بردم وبه قول استاد خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی وما رستگار.

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 20:33:10


9   خانم رحيمي

 بسم الله الرحمن الرحیم

سال گذشته در سالروز شهادت خانوم فاطمه زهرا (س) با دیدن نماهنگی تاثیر گزار از موسسه و با دعوت دوست عزیزم خانم براری تصمیم گرفتم در کلاس ها شرکت کنم و بعدها متوجه شدم که برای چندمین بار در زندگی مورد لطف خانوم فاطمه زهرا (س ) قرار گرفتم که توفیق حضور در موسسه رو پیدا کردم .
از عید فطر سال ۹۵ وارد موسسه شدم ، برخوردهای خوب و صمیمانه اعضای موسسه برام باورنکردنی بود مثل این بود که سال ها منو میشناختن ،بعد از اردوی قم و مشهد دوستان زیادی پیدا کردم و واقعا از خدا خواستم که بتونم همیشه در موسسه حضور داشته باشم ، احساس میکردم صرف از نظر آموزه های قرآنی, لحظه لحظه ی حضور در موسسه میتونه درس باشه .
مدت ها بود که سوال های بی جوابی داشتم و خیلی سردرگم بودم، با استفاده از درس های استاد گرانقدرمون آقای خاتمی نژاد تونستم راهم رو پیدا کنم و به آرامش برسم و هرچقدر بیشتر گذشت با تذکرهای همیشگی استاد یقین پیدا کردم که خیلی راحت میشه از راه حق جداشد پس باید همیشه مراقب بود و چه جایی بهتر از موسسه تا با پایبند بودن به قوانینش و زندگی جمعی و وحدت با همسنگریها در راه ثابت قدم باشی . بغیر از این بنظرم اصلی ترین دلیلی که موجب پایبندیم به موسسه شد عشق به ارباب بی کفن امام حسین (ع) و بیشتر مانوس شدن با شهداست ، اینها بزرگترین هدیه هایی هستند که از موسسه عصرظهور گرفتم .

من خاطرات شیرین بسیارزیادی در موسسه دارم و اتفاقات خوبی برام رقم خورده مثل اینکه با کمک دوستان خوبم سرکار خانم احمدی و سرکار خانم کارونی که واقعا ازشون سپاسگزارم ، تونستم قدم هایی کوچک اما بسیار ارزشمند درزمینه قرآن بردارم و اینارو شروع راهی که برای خودم ترسیم کردم میبینم و امیدوارم خداوند کمک کنه همیشه در محضر قران باشم .
یا با تکلیفی که استاد ارجمند درسال گذشته درنظر گرفتن ،نه تنها شهید هادی م رو انتخاب کردم و ایشون روی زندگیم بسیار تاثیر گذاشتن ، با شهدای زیادی آشنا شدم و کتابای زیادی راجع بهشون مطالعه کردم، در واقع استاد بهمون کمک کردن الگوهای واقعی رو بشناسیم .

من خاطره ی تلخی رو به یاد نمیارم و تنها موردی که دوست دارم بهش اعتراف کنم امیدوارم درخاطر همسنگری های عزیزم مخصوصا جدیدالورود ها بمونه ، زمانی بود که در موردی چون بنظرم دیر شده بود با استاد مشورت نکردم و راهی رو اشتباه رفتم که باعث شد مدتی از موسسه دورباشم و واقعا لطمه خوردم اما بالطف خداوند و صدالبته انس با شهدا و قرآن نجات پیداکردم و موفق شدم از پس مشکلات بربیام وباید بگم واقعا بابت این دوهدیه مدیون استاد و موسسه خوبمون هستم و خداروبسیار شکر میکنم.

و بقول خواهر بزرگوارم سرکارخانم عالیخوان چرا ماندگار نباشیم ؟؟!!!
وقتی پدری دلسوز داری که با تلنگرها از خواب غفلت بیدارت میکنه و برعکس خیلی از افراد جامعه بجای درگیری با مسائل پیش پاافتاده و بیهوده که جز خسران چیزی به بار نمیارن ذهن و روحت درگیر اهداف و کارهاییه که با رسیدن و عمل کردن به اونها رشد میکنی .
وقتی هروقت که بخوای تصمیم بگیری یا اگر به مشکلی بربخوری یا سوالی داشته باشی میتونی امیدوار باشی که پدر مهربانت راهنماییت میکنه و میتونی بااطمینان راه رو ادامه بدی و پشیمون نشی .
وقتی جایی هست که تو سختترین لحظه های زندگیت همیشه درهاش به روت بازه و دوستان بامحبتی داری که همیشه منتظرتن و از دیدنت خوشحال میشن و با دیدنشون میدونی که تنها نیستی ، باید ماندگار بود .

ان شاءالله بتونم همیشگی باشم و بتونم حقوقی که به گردنم هست رو با فعالیت های خوب اداکنم و منتظر واقعی و یاری دهنده ی مولام صاحب الزمان (عج) باشم و در آخر دعا میکنم:

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 20:19:32


10   خانم محمدی

 بسم الله الرحمن الرحیم
نحوی آشنایی من با موسسه شرکت در طرح ضیافت دانشگاه پیام نور در ماه رمضان سال 1394 و شرکت در طرح آیه های فراموش شده بود.
مدت حضورم حدود 10 ماه است.
دلیل تداوم حضور در کلاس :سوالات گوناگون ذهنی ام در کلاس تفسیر پاسخ داده می‌شود.

خداوند را شاکر هستم که با این موسسه آشنا شدم و بر دوستان مذهبی ام افزوده شد.

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 20:18:52


11   خانم حسین آباد

 زندگی زیباست اما...
با سلام خدمت همسنگران عزیز.
بنده اواخر سال۹۲از طریق یکی از دوستانم با موسسه عصرظهور آشناشدم.اولین کلاسی که شرکت کردم کلاس مفاهیم بود.اما بعد از یک یا دو جلسه انصراف دادم و کم کم کلاس تفسیر می رفتم.شاید فرآیند علاقه مندشدن من به حسینیه حدود ۲سال طول کشید. چون خیلی احساس غریبی می کردم و معمولا ۵دقیقه قبل از کلاس می رفتم و بعد از کلاس هم سریع برمی گشتم.اما الان...
روزهایی هست که ناهارهم با دوستان خوبم داخل حسینیه می خوریم حتی اگه ناهارمون در حد چندتا لقمه نون و پنیر باشه.
الان بعد چند سال از ورودم به حسینیه گذشته و اصلابه گذشته تلخ قبل آشنایی با موسسه فکر نمیکنم حتی در حد چند ثانیه‌.همیشه این حرف رو باخودم تکرار میکنم که تاریخ تولد واقعی من سال۱۳۹۲هست.همون روزی که با موسسه آشنا شدم.
قبل از آشنایی با موسسه یک زندگی پر از تنش و اضطراب، پر از ناامیدی، پر از شبهات بی پاسخ، پر از کج فهمی از دین و شایدم هیچ فهمی!و بازهم پر از ناامیدی بود‌.من به ته خط رسیده بودم که همون ناامیدی بود.ناامیدی از همه چیز و این بدترین اتفاق بود.کم کم شروع کرده بودم به خوندن کتاب های آقای صادق هدایت،شعرهای شاملو و...
یادمه ماه رمضون بود و من شنیده بودم سر افطار دعامستجاب میشه.اون موقع همش دعا می کردم سر سفره افطار که خدایا هرچی به صلاحم هست برام اتفاق بیفته که چندماه بعد دوستم راجع به موسسه باهام صحبت کرد!کم کم خیلی چیزها عوض شد و بهترین چیزی که به دست آوردم همون امید به آینده و امید به تغییر بود.
تا چند سال کلاس ها رو میومدم ولی هیچ کمکی برای کارهای موسسه به بچه ها نمی کردم.تا اینکه یک جلسه استاد خاتمی نژاد سر کلاس به صورت غیر مستقیم تلنگری به من(شاید هم به خیلی ها)زدند که تصمیم گرفتم از اون به بعد کمک بچه ها کنم.(اون موقع ها به حرف تنها کسی که گوش می کردم و برام مهم بود استاد بودن بقیه هرچی میگفتن برعکسشو انجام می دادم!)
یکی از بهترین اتفاقاتی که در کلاس ها افتاد آشنایی با شهید آوینی بود که استاد یک جمله از ایشون خوندن از کتاب فتح خون.از اون به بعد پیگیر صحبت های ایشون شدم و کلیپ های روایت فتحشون رو می دیدم.هیچ وقت لذت اون روزهارو یادم نمیره‌.
در مورد تلخی های حسینیه خیلی چیزی یادم نمیاد.فقط سخت گیری های استادبود.یادمه اولین کلیپی که کار کردم حدود۱۱دقیقه بود استاد۳۰دقیقه داشتن ایراد میگرفتن از کلیپ!
و خلاصه این که توی شهر ما حس میکنم تنها جایی که میتونه دین رو کامل بهمون نشون بده حسینیه است.دینی که سرشار از منطق و عقلانیته در کنار احساس و محبت و علاقه.سرشار از شادی و غم.
توی این حسینیه به این نتیجه رسیدم که اگر مشکلی هست از خودمه نه از دین و کمبودهارو به پای دین نمیزارم.همین کافیه که بخاطر مسلمان بودنم احساس خوشبختی کنم و خدارو شکر کنم که تو این کشور و تواین سال ها به دنیا اومدم.
امیدوارم خدا به استاد خاتمی نژاد و همسر محترمشون سلامتی بده و زندگی سرشار از برکت داشته باشن ان شاءالله.

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 18:27:54


12   خانم بورقانى فراهاني

 باعرض سلام و ادب احترام به پیشگاه امام زمان عجل الله وشما همسنگران عصر ظهوری
زمانی که خداوند متعال بنده حقیر را در این مسیر یعنی حق الله هدایت فرمودند از سال 1389بود،که توسط خانم فراهانی از گروههای قدیمی این مجموعه(که ایشان جاری عزیزم میباشند)معرفی شدم آن زمان کلاسهای مفاهیم را برایم توضیح دادند که شرکت کنم درضمن یک هفته بود ازدواج کرده بودم ایشان گفتند برای اول زتدگی لازم است بایک موسسه قرآنی آشنا شوید و من به فضل الهی تا به امروز دراین مکان حضوردارم واز خداوند میخواهم تا آخر عمر این بنده حقیر را در این راه هدایت کند اگر لایق میداند که این زنجیره قطع شود آن روزی است که تمام زندگی من فنا شده است.
من در مکان های فرهنگی زیادی شرکت میکردم و جایی که میتوانم بگویم تا بحال درآن انقدر موثر بوده است پیدا نکردم زیرا یکی از فایده های این مجموعه خانوادگی حضور پیدا کردن است که اگر کم و کاستی باشد همسرم من را راهنمایی میکند واز استاد گرامی درخواست دارم کلاسهای خانواده قرآنی را هرچه سریعتر دایر کنند.
در موسسه همه با هم متحد هستن من شکی ندارم به خاطر دعای وحدت است که میخوانیم وامیدوارم این مجموعه برای فرزند عزیزم سر لوحه ای باشد واین راه را ادامه دهد.
خدایا همه ما را به راه راست هدایت فرما.
درپناه حق

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 18:12:40


13   آقای رجبی

 بسم الله الرحمن الرحیم


با عرض سلام ، ادب و احترام خدمت تمام دوستان


باعث افتخار و خوشحالی اینجانب است که با موسسه قرآنی عصر ظهور آشنا شدم و در این مدت خاطرات خوب و شیرین را با موسسه تجربه کردم .

مهمترین و شیرین ترین خاطره اینجانب از موسسه ، پیاده روی اربعین بود ، چون تا به حال قسمت نشده بود که عازم کربلا بشوم .
واقعا تجربه و خاطره خوبی از این سفر کسب کردم .
از همه کسانی که اسباب این سفر را محیا کردم کمال تشکر رو دارم .
خاطره بعدی من از موسسه سفر مشهد مقدس و قم بود .
در این سفرها هم تجربه های خوبی کسب کردم .

سفر های زیارتی که با موسسه داشتم تفاوت های زیادی با سفرهای که قبلا رفته بودم داشت .


از نظر بنده مهمترین تفاوت های سفر زیارتی موسسه موارد ذیل میباشد :


داشتن هدف از سفر
برنامه ریزی برای طول مدت سفر
برنامه های متنوع در زمان اقامت در آنجا
زمان بندی سفر
صرفه جویی در زمان و هزینه

در آخر از اینکه با موسسه قرآنی عصر ظهور آشنا شدم خیلی خوشحال و باعث افتخار اینجانب میباشد .

از زحمات تمام دوستان موسسه به ویژه استاد گرامی کمال تشکر و قدردانی را دارم .

اجرکم عندالله

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 16:02:34


14   آقای سلیمی

 به نام خدا


بنده به واسطه ی ازدواجم در اردیبهشت ماه سال 94 با موسسه عصر ظهور آشنا شدم. اولین حضورم در موسسه مربوط به کلاس خانواده قرآنی می شد که هنوزم (با اینکه چند جلسه بیشتر شرکت نکردم) شیرینی و نیاز آن بحث ها را احساس میکنم . ان شاءالله خداوند دوباره توفیق برگزاری کلاس خانواده قرآنی را بدهد.
علل تداوم حضورم به قول بچه ها گفتنی اگر خود استاد هم نیاد تو باید بیای چون تو را خانمت آورده ولی جدا از شوخی خیلی وقت بود که دنبال یک جمعی میگشتم برای کار تشکیلاتی تمیز زیر نظر یک راهنمای خوب و دلسوز که خدا را شکر تونستم این جمع را در بچه های موسسه ببینم و با راه و روشی که استاد برای ما ترسیم میکنه میتونیم یه کار تشکیلاتی تمیز انجام بدیم (البته با شلخته بازی هایی که بنده دارم بجز خون دل دادن کاری نمیکنم).
یادش بخیر اولین بار که در جمع بچه ها شرکت کردم تا یک کار گروهی انجام بدم برگزاری نمایشگاه نیمه شعبان سال 94 بود که مثل زمان جنگ (البته ما تو فیلم ها و خاطرات دیدیم وشنیدیم) نیمه های شب قبل همه در محل موسسه قدیم جمع شده بودیم بعد استاد صحبت کردن برامون که فردا عملیات داریم یادم نمیره اول که شروع کردن گفتن اگر کسی هست که جزء بچه های کادر نیست لطفا جلسه را ترک کنه منم که اول نشسته بودم بلند شدم برم که استاد گفتن شما را خودم گفتم بیای (به صورت امری) چه فرمان دل نشینی بود شیرینی اون جدیّت استاد هنوزم شور و حالی بهم میده... خدایش عملیات خوبی بود ولی متاسفانه به خاطر کم لطفی هایمان هنوز موفق به تکرارش نشدیم.


پیاده روی اربعین 94 هم که یکی از بهترین و به یاد ماندی ترین سفرهای دوران زندگی خودم بود با دوستانی بودم که بعدش شدن برادرانم...



ببخشید قلم توانایی ندارم که بیشتر بنویسم ولی یک سینه پر از حرف دارم از دوستان و زندگی پر مهر و محبتی که به واسطه قرآن و عترت در این سال ها در موسسه و کلاس تفسیر بدست آوردم.
در آخر هم این کلام استاد هم وقت تو ذهنم هست.
(قریب به این مضمون) بعضی وقت ها خداوند رشد و تعالی انسان را در هدایت و خدمت به دیگران گذاشته است...


رهرو... ان شاءالله

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 13:16:39


15   خانم دولت آبادی

 به نام خدا
تابستان سال 95 بود که با خانم ها ملکی راد و ساریخانی در یک موسسه خیریه همکار بودم.حدودا از ساعت 8 صبح تا2 بعداز ظهر در کنار هم بودیم و در زمان هایی که حجم کاری ما کمتر بود فرصت داشتیم که راجع به مسائل مختلف صحبت کنیم. در بین همین صحبت ها خانم ملکی راد از من دعوت کردند که در کلاس های تفسیر موسسه شرکت کنم. بعد از چند هفته توفیق حاصل شد تا در کلاس حضور پیدا کنم. دلیل اصلی حضورم شبهه های مطرح شده از جانب اطرافیان بود. در برهه ای از زمان متوجه شدم به عنوان یک مسلمان اطلاعات خیلی کمی از دینم دارم و توانایی دفاع کردن از اعتقاداتم و پاسخ گویی به ساده ترین شبهات مطرح شده را ندارم.البته بعد از گذشت نزدیک به یک سال حضور در موسسه هنوز این شبهات در ذهنم حل نشده است. در حال حاضر با شرکت درکلاس های پژوهشکده علامه طباطبایی و تلاش برای اینکه یک مسلمان پژوهشگر باشم امیدوارم آینده روشن تری در انتظار دین داریم باشد.

 ساعت و تاریخ:1396/04/30 11:46:43


16   خانم عالی خوان

 بسم الله الرحمن الرحیم
"قیام سرخ حسینی ونهضت سبز مهدوی بال های مستحکم پرواز شیعه درآسمان آخرالزمان "جمله ای بسیار بامفهوم وزیبا که روی بنری بالای سر استاد خودنمایی می کند وهر بیننده ای را به تفکر وامی دارد وخیره می کند. من هم با این جمله به خوبی ارتباط برقرار کردم وهربار با خواندن آن به فکر فرو رفتم...

تیر ماه سال 91 بود که به طور اتفاقی یک جلسه به عنوان مهمان البته به جای خواهرم ،در کلاس تفسیر ،که آن موقع در سالن اداره استاندارد برگزار می شد شرکت کردم واین خود جرقه ای شد برای حضور مستمر من.
البته آن موقع سبک وسیاق کلاس تفسیر به شکل امروزی آن نبود والان که شامل 6 ایستگاه شده هربخش آن خودش یک کلاس آموزشی است که این خود جای تحسین دارد.
وقتی برای اولین بار عنوان "طرح آیه های فراموش شده" را شنیدم بسیار برایم جالب بود واینکه چنین طرحی در شهر ما در حال برگزاری است واز آنجا که خود نیز زمینه شرکت در این مباحث وکلاس ها را داشتم باذوق وشوق بسیاری از آن استقبال کردم.گذشت تا اینکه به عنوان اولین گروه در کلاس مفاهیم کتاب درسنامه شرکت کردم وچند ترم ادامه دادم وبا دوستان زیادی آشنا شدم تا اینکه چاپ کتاب متوقف شد و متاسفانه ما از ادامه دوره بازماندیم.
البته شیرین ترین وکاربردی ترین بحث ها در نیم ساعت پایانی کلاس مفاهیم بود که بچه ها از استاد سوال می پرسیدند وآنجا بود که من چیزهای زیادی یاد گرفتم وهر هفته لحظه شماری می کردم که روز کلاس مفاهیم از راه برسد.
از آنجا که به انجام کارهای فرهنگی وقرآنی علاقه زیادی داشتم ودوست داشتم از طریقی بتوانم به دیگران کمک کنم ودر جامعه امروز نیز این نیاز را احساس می کردم که باید جبهه حق را یاری کرد را دلیل ماندن خود می دانم.
خدای خوب ومهربانم را سپاس می گویم که موسسه عصر ظهور را در مسیر زندگی من قرار داد واز استاد ارجمند وبزرگوارم جناب آقای دکتر خاتمی نژاد که در تمام این مدت صبورانه وبا سعه صدر وپدرانه در کنار یکایک بچه های موسسه بودند کمال تشکر را دارم واز خداوند متعال برای ایشان وخانواده محترمشان سلامتی وعاقبت بخیری خواهانم.
خاطرات تلخ وشیرین بسیاری را در موسسه گذراندم از جمله: مراسم های معنوی مختلف چون دهه اول محرم، مناجات خوانی ماه مبارک رمضان، سفره های افطاری ساده ای که دوستان زحمت می کشیدند ،دورهمی ها ،اردوها چون اردوی مشهد، شهر ری و...که هر کدام خاطرات زیادی را برایم رقم زدند.
یکی از هدایای ارزنده ای که خدا وآقا امام زمان (عج) از طریق موسسه به من دادند سفر کربلایی بود که در ایام شب های قدر سال گذشته قسمت ونصیبم شد که بدون شک یکی از بهترین سفرهای عمرم تا به این لحظه می باشد.
سفری که در لحظه لحظه آن تک تک بچه های موسسه را یاد کردم وبرایشان دعا کردم وخدا راشکر که بعد ازآن قسمت یکایک بچه های موسسه شد.
یکی از جذاب ترین وآموزنده ترین بخش های کلاس تفسیر، به جرئت میتوان گفت که بخش تلنگر وبعد از آن بخش تکلیف می باشد.بخش هایی که هم تلنگر به ما می زند وهم ما را به تفکر وتامل وا می دارد وهم باید آن را به عرصه عمل کشاند. وبرای من در زندگی ام بسیار کاربردی است.
در پایان برای یکایک دوستان عصر ظهوری آرزوی بهترین ها را دارم وامیدوارم خداوند ما را نه از موانع ظهور بلکه از یاوران واقعی حضرت قرار دهد.الهی آمین
وسخنم را با جمله ای از شهید محمود رضا بیضایی به پایان می رسانم:
"باید به خودمان بقبولانیم در این زمان به دنیا آمده ایم وشیعه هم به دنیا آمده ایم تا موثر در تحقق ظهور مولایمان باشیم."

 ساعت و تاریخ:1396/04/29 23:01:36


17   آقای عبدی

 بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
نزدیک به ۳سال است که به لطف خدا و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، لیاقت حضور در کلاس تفسیر،معارف و آداب اسلامی مؤسسه عصر‌ ظهور نصیب این حقیر شده است وطی این مدت خود را ملزم به حضور در تمام جلسات آن کرده ام. چرا که هفته ای نبوده که به واسطه ی این کلاس رزقی را از پروردگار متعال دریافت نکرده باشم . در مورد ایستگاه های این کلاس باید عرض کنم که بخشهای بسیار خوبیست و به خصوص ۳ ایستگاه آن همیشه برای بنده مهم و تاثیر گذار بوده. با توجه به اینکه متاسفانه جامعه اسلامی با قرآن و با تفکر قرآنی فاصله زیادی گرفته ایستگاه تفسیر انگیزه اولیه بنده برای حضور در این کلاس می باشد‌ و دومین ایستگاهی که برایم بسیار تاثیرگذار بوده بخش تلنگرهای عصر ظهوری می باشد که یک بخش به روز و تاثیر گذار هست که در زندگی روزمره بنده و تفکرم نقش بسیار بسزایی دارد و همچنین قسمت تکلیف، که تکالیف این بخش به نظرم تکالیفی هست که برای هر فردی که می خواهد در مسیر خودسازی حرکت کند لازم و ضروری می باشد و در پایان از جناب آقای دکتر خاتمی نژاد مربی و استاد نستوه این مجموعه بابت برپایی و برگزاری چنین مجموعه و‌ چنین کلاسی که بی وقفه حتی در سخت ترین شرایط به حرکت خود ادامه داده و مطمئنا چنین چیزی جزء با اقدام جهادی و ایثار و جانبازی مقدور نمی باشد، کمال تشکر را دارم. امیدوارم خداوند متعال به ایشان طول عمر، سلامتی و پایداری عنایت بفرماید و همیشه سایه ایشان را بر سر این مجموعه حفظ نماید.

 ساعت و تاریخ:1396/04/28 22:58:58


18   آقای زارعی

 بسم الله الرحمن الرحیم
سال89بودکه برای اولین بار بااین مجموعه آشنا شدم.چقدرزودگذشت روزهای باموسسه.
خداراشکربعدازگذشت این سالهاحالامیتوانم بگویم تنهااینجابودکه میتوانستم هم مسیردرست زندگی کردن راپیداکنم وهم دراین مسیردوستانی رابیابم که درهیچ برهه ای از زندگی نداشته ام.بازهم خداراشکرکه درکنار این دوستان باقرآن انس گرفته ام وباهیات مانوس شده ام.
امیدوارم که سرباز کوچکی دراین مسیرحق باشیم.ان شاءالله.
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی ومارستگار

 ساعت و تاریخ:1396/04/28 20:58:28


19   خانم میرزایی

 و السلام علی من اتبع الهدی
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است..‌‌.
یکی از روزهای خوش سال۹۲ بود که به همراه یکی از دوستانم که در کلاس تفسیر موسسه عصر ظهور شرکت داشتن، برای اولین بار وارد فضای متفاوت موسسه شدم . در دورانی از زندگیم، که پر بود از علامت های سوال ...
چراها و چگونه ها در ذهنم بودند تا اینکه یکی پس از دیگری پاسخشان در میان کلام استاد، گنجانده می شد...
این خاصیت این کلاس است و شاید دلیل اصلی آن، شهدایی باشند که عکسشان را روی دیوار می بینیم و حضورشان را در کلام استاد....
ماندن و کنار نکشیدن، گاهی دلیلش دل باختن است...
دل باختن به عکس لبخند برادر شهیدم....
شهید محمد جعفر انصاری...
عاشقان را سر شوریده به پیکر، عجب است
دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است...

 ساعت و تاریخ:1396/04/28 00:50:53


20   آقای اسدی

 سلام علیکم
بنده از طریق همسرم و در سال 94 با موسسه آشنا شدم، به لطف خدا و بخاطر بیان راه حل های دین مطابق با مشکلات زمان توسط استاد و همچنین بیان مسائل و تلنگرهایی که احساس می کردم، موقع بیان این مسائل، دقیقا بنده مخاطب استاد هستم، باعث شد تا در کلاس تفسیر حضور مداوم تری داشته باشم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/27 16:13:01


21   آقای فرمهيني فراهاني

 باسلام
خدمت دوستان واستاد گرامی
بنده سال 89 با موسسه توسط برادرم آشنا شدم وتا این لحظه سعی کردم همیشه حضور داشته باشم هر چند بعضی اوقات به علت مشکلات کم رنگ شده ولی هیچ وقت قطع نشده.
علت اینکه تا به حال از این مجموعه جدا نشده ام ،چون در استاد و دوستان حقیقت دین وزندگی را پیدا کردم، همچنین استاد هیچگاه حرفی نمیزند که خودش به آن عمل نکند.
هرگاه در کلاس تفسیر و مراسم هیات شرکت کرده ام ودر کنار همسنگران عزیز قرار گرفتم جزء خاطرات شیرین بنده و هر وقت نتوانستم حضور داشته باشم جزء خاطرات تلخ من بوده است.
در پایان از استاد عزیز تشکرفراوان و آرزوی سلامتی روز افزون میکنم ،که با سختی فراوان وکم لطفی زیاد ما این موسسه را اداره میکنن و چراغ راهنمایی ما هستن ان شاءالله ما را حلال کنن.

 ساعت و تاریخ:1396/04/24 16:53:35


22   خانم شفیعی

 بِسْم الله الرحمن الرحيم
گاهي در ميانه راه هستي و مي فهمي تمام آنچه را كه آمدي بايد برگردي، بايد دوباره شروع كني، بايد دوباره خودت را بسازي!
از اولين روزي كه به حسينيه آمدم تقريباً يك سالي مي گذرد.
وقتي به اوايل مرداد ماه سال ٩٥ بر مي گردم و خودم را در ذهنم به ياد مي آورم، كسي در نظرم مي آيد كه شبيه خودم هست و نيست.
اوايل ورودم به موسسه و كلاس تفسير، سر كلاس ها به بيشترين چيزي كه پي مي بردم نگاه اشتباهم به دين بود و اينكه با هر تلنگري تا هفته بعد ذهنم آنقدر درگير مي شد به آنچه كه نبودم و برايش بايد تلاش مي كردم كه مرا مشتاق به حضور مداوم مي كرد. البته كلاس مفاهيم هم تا به حال خيلي مؤثر در تغيير دغدغه ها و معيارهايم بوده است.
اما به لطف خدا و امام رضا عليه السلام بود كه من بعد از اردوي مشهد در انتخاب اين راه مصمم شدم؛ راهي كه گذر از سختي هايش را مديون زحمات بي دريغ پدري هستم كه بي وقفه براي آنكه همه فرزندانش راه سعادت را در پيش گيرند تلاش مي كند و با تمام توان اين خانواده را سرپا نگه داشته است و راهنمايي هايشان كه باعث شد در اين راه اگرچه هزينه اش تنهايي باشد را بپذيرم.
خداراشكر، حسينيه اي هست كه مأمن و مركز آرامش دنيايمان شده است و مي دانم افرادي در آنجا دلتنگمان مي شوند كه دل به راه سفينة النجاة بسته و با حضور در محافل ذكر زانوهايشان قوت مي گيرد تا قدم هايشان در اين راه ثابت بماند.
"والله يهدي من يشاء الي صراط المستقيم"
به اميد ظهور منجي حق

 ساعت و تاریخ:1396/04/23 00:06:37


23   خانم عالی خوان

 بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام واحترام وعرض تبریک جشن تولدکلاس تفسیر، خدمت استاد بزرگوارم وهمه همسنگرانم درخانواده قرآنی عصر ظهور
گاهی وقت ها یه دعوت نامه زیبا ازطرف خداوند متعال چقدر میتونه مسیر زندگی ما آدمها رو تغییر بده و به سمت خودش ببره ولی مهم اینه که باهوش وزیرک باشی واین دعوت رو سر سری نگیری و خیلی با تامل بپذیریش و قدرشو بدونی وبهش لبیک بگی ... اما یه دعوت نامه خیلی خوشگل توی یه موقعیت خیلی ناب، ازطرف محبوبم توسط یه نامه رسان مهربان وخوشرو برام ارسال شد.
خوب یادمه که مراسم اعتکاف سال 91 بود که مسجد امام زمان عجل الله معتکف بودم و به لطف و رحمت الهی این دعوت نامه ازطرف یکی ازخواهران موسسه عصر ظهور که برای تبلیغ اونجا آمده بودند، به ما داده شد. چون خیلی مشتاق یادگیری تفسیر قرآن ازابتدای کلام الهی بودم چندروز بعدش به موسسه زنگ زدم و مسولین اونجا گفتند که باید حضوری به موسسه سر محسنی بریم وفرم پر کنیم. من و خواهرعزیزم باهم موسسه رفتیم وبا استقبال گرم خانم کاظمی وطهماسبی روبه روشدیم(یادشون بخیر) وبعد پر کردن فرمها، به ماگفتند که قراره به زودی درتیرماه کلاس تفسیر آغازبشه.چقدر اسمش قشنگ بود، همونجا عجیب تلنگری خوردم که الانم هنوزبعد 5 سال حسش میکنم :"طرح آیه های فراموش شده"... واقعا دلمو لرزوند که چرا کلام الهی که اینقدر برای زندگی ما انسانها وسعادت و هدایتمون مهمه به فراموشی سپرده شده؟چرا دستورات خالق خود راروی زمین گذاشتیم و اینقدر ازش غافلیم...!!!
راستش خیلی خوشحال شدم که هم هدیه معنوی دریافت کردم هم اینکه مسیری که درپیش رومه می تونه نیاز منو به خیلی چیزها ازجمله انجام فعالیت های فرهنگی، پاسخ به خیلی سوالات دینی و... پاسخ بده.خلاصه اینکه وارد این مسیر شدیم وهنوز در ابتدای راهیم...
بایدخدمتتون عرض کنم که از همون اوایل خیلی از کلاسها خوشم میومد به چند دلیل : 1) بیان جذاب وپرمغزوعلم ودانش ومعرفت جناب استاد خاتمی نژاد 2)هر چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند : هرچیزی که به ما توصیه ونصیحت میشد معلوم بود که خود جناب استاد پیشرو، قبل ازهمه خودشون روموظف کردن به انجام اون کار واین برای من فوق العاده ارزنده بود و خیالمو راحت کرد که اینجا همونجاییکه اخلاص و خودسازی و نیت الهی داشتن حرف اول رو چه در حرف چه در عمل میزنه. 3)خیلی مسائل توکل هفته پیش میومد که بصورت ناخودآگاه پاسخش رو در همون کلاس به طریقی دریافت می کردم، حالا یاکسی سوالی می پرسید وجناب استاد پاسخ میدادند یا خود جناب استاد خاطره یا مبحثی رو بازگو می کردند که درگیری ذهنی من رو حل می کرد واین برام فوق العاده جالب بود.
واما پرسیدن برای چه ماندگارشدیم؟ باید خدمت همه دوستان عرض کنم چرا ماندگار نباشیم!!!! چرا دراین هجمه شبهات
،چرا در این زمان که نگهداشتن ایمان خیلی سخته، چرا درشلوغی وآشوفتگی بازار دین ودیانت، وچرا در این سیلاب خطرناکی که هر لحظه ممکن است مارو باخودببرد خود را به جایی محکم، ثابت نکنیم؟
اینجافقط یک کلاس معمولی تفسیر نیست! اینجاکلاس دلدادگی و عشق وشوروشعورومعرفت واخلاص ووفاداری است!کلاسی که خوب یامه چندین جلسه اولش با تفسیرآیه شریفه "بسم الله الرحمن الرحیم" شروع شد ولی ازشهریورسال92 پرمحتواتر وشیرین تر شد...والان که، در شش بخش مطالبی ارائه میشه که هرکدومش یه کلاس درسه:
بخش اولش که نکات برگزیده تفسیر هرآیه، است به جان ودل نفوذ میکنه وباشنیدنش، دستورات الهی روبه نفس وفطرتت متذکرمیشی که محبوبت از توچی خواسته که با انجامش، ازدستت راضی وخشنودباشه.
بخش دوم که زلال احکامه، چگونگی عمل به حکم ودستورات الهی رو یادت میده، اینکه چکارکنی که به درستی احکام رو انجام بدی وخطا نکنی!
بخش سوم موعودپژوهیه، اینجاخوب بهمون میگن که حواستون باشه فقط دستورات دو بخش قبل کافی نیست! حواست باشه که بایدیارواقعی امام زمان عجل الله باشی نه بارامام!! یاد میگیری که چطور امام زمانتو بشناسی؟ چطورسربازواقعیش باشی؟ چطور دلشو شاد کنی و...
بخش چهارم:آداب معاشرت،که خوب یاد میگیری چطورسبک زندگیتو تغییر بدی وبه بهترین نحو ممکن بادیگران ارتباط وتعامل داشته باشی.
بخش پنجم: تلنگرعصرظهوری، که بابیانات ارزنده وشیرین جناب استاد خاتمی نژاد، جذابیت دوچندان داره، که باپندآموزی ازعلمای اخلاق وشهداوپاسخگویی به شبهات به خودت تلنگری میزنی که ای نفس، حواست باشه یه هفته باید مدارا کنی و پایبند باشی به اونچه که تو را روشن کردن و راه رو ازبیراهه نشونت دادن!و این تلنگرپایانی، به نظرم آغازی است برای رشدوشروع تاملی کارسازومثمرثمر...
بخش ششم: تکلیفی که عملا مارو موظف میکنه که باانجام یسری کارهاخودمون رو بهتر وبیشترتربیت کنیم وحواسمون باشه که هنوز شاگردیم.فراموش نکنیم که در پایان هر درسنامه باید دانش آموزشد(درهر سمتی که باشی باهرمدرکی) وبه خود وجودت اینو یادآوری کنی که سرآغاز کاری ! وباید مشق هایت رو خوب بنویسی تا شاگرد اول بشوی...
"این ها رو گفتم برای اونهایی که از محتوای کلاس بیخبرند وبه این طریق متوجه خواهندشد که این کلاس بی نظیر ومتفاوت است."
خاطرات تلخ وشیرین هم طی این سالهازیاده که البته برای بنده بیشتر شیرین بودو دوست داشتنی...مثلا اردوهایی که برگزار میشه که قشنگ ترینش به لطف الهی سفرهای زیارتی مثل سفر"زیارت امام رضا علیه السلام "درسال قبل، که همزمان بود با ایام اعیاد قربان تاغدیر، سفرهای قم وجمکران و...وازهمه مهمتر به فضل الهی ودعای دوستان، "سفرزیارتی خاص کربلا ونجف درشبهای قدر"، که در مناجات امیرالمومنین در سحرگاه ماه رمضان درشبهای هیات موسسه ، سال 1395 روزی من وخانواده ام شد... توضیح خاطراتم شاید از حوصله جمع خارج باشد لذا درپایان از خداوند متعال سپاسگزارم به خاطر همه خوبیها ولطف ورحمت بی دریغش... وبرای جناب استاد وخانواده محترمشان آرزوی سلامتی وموفقیت و توان مضاعف وتوفیق روزافزون دارم. وان شاءالله که به فضل الهی بتوانم از شاگردان خوب ومفیدشان باشم وهرروز بهتر وبیشتربدرخشم، هرچند که تا الان شاگردخوبی نبودم!
خدایا چنان کن سرانجام کار توخشنود باشی وما رستگار " آمین یارب العالمین"

 ساعت و تاریخ:1396/04/22 23:43:54


24   خانم کریمی

 با عرض سلام خدمت قران یاوران گرامی بنده توسط خانم نجارچی با موسسه اشنا شدم وفکر میکنم اشنایی با موسسه یکی از الطاف الهی بوده که شامل حال من شده وامیدوارم خداوند مرا در یاری این جبهه هم کمک کند من در موسسه دوستان خوبی دارم که البته امیدوارم من هم دوست خوبی برایشان باشم واگر نقطه سیاهی در من میبینند در جهت برطرف کردن ان به من کمک کنند . یکی از شاخص های بارز کلاس اینست که هر کس با هر فکر واندیشه و سن وسال وظاهری که دارد میتواند در ان شرکت کند وسخنان استاد طوریست که فکر میکنم برای همه قابل فهم باشد بخصوص که بخشهای متفاوتی دارد واز یکنواختی در می اید من شخصا از قسمت تلنگر وتکلیف بیشتر لذت میبرم چون شاید بقیه قسمتها را جای دیگر بخوانیم یا بشنویم ولی تلنگر واقعا یه شوک به انسان وارد میکند وتاثیرش به نظرم خیلی زیاد است . اگر در کلاسها قصوری از بنده سر زده عذر خواهی میکنم وازاینکه ازار واذیت معین را تحمل میکنیدقدر دانی میکنم .

 ساعت و تاریخ:1396/04/22 23:06:39


25   آقای نجارچی

  با سلام خدمت همسنگران گرامی بنده بواسطه اقای قادری والبته عنایت خدای متعال با موسسه اشنا شدم در اینجا دوستان خوبی دارم که هر روز مطلب تازه ای از ایشان یاد میگیرم واگر جلسه ای نتوانم شرکت کنم انقدر افسوس میخورم گویا چیز ارزشمندی را از دست داده ام از خدا میخواهم به همه دوستان والبته استاد گرانقدر سربلندی وتوفیق روز افزون دهد .

 ساعت و تاریخ:1396/04/22 22:32:25


26   آقای صفری

 به نام خدای مؤسس
بنده حدود سال 92بود که با یکی از قرآن آموزان بزرگوار و متدین این مؤسسه آشناشدم ولی از مؤسسه و کارهای فرهنگی ومذهبی این مجموعه آگاهی نداشتم تا اینکه در اردیبهشت سال95با کسب توفیق و لیاقت در یکی از کلاس های تفسیر شرکت کردم و با دیدن جو صمیمی - قابل ستایش و همسنگرانی مؤمن تشویق به حضور در دیگر مراسمات شدم و حقیقتاّ ٰ علت همراهی این چند صباح که در خدمت مؤسسه هستم فضای فعال و دیانت همراه با سیاست - پویا - باز یادآوری و تداعی کننده دوران دانشجویی (که در آن دوران با فعالیت در انجمن علمی -ایجاد نشریه- برگزاری اردوهای علمی...که متاسفانه بعد از فارغ التحصیلی از بین رفت) بود و البته سخت گیری های شیرین استاد (در تکلیف به مطالعه-قرائت ادعیه-رعایت تقوا-و قوانین اجتماعی...) و خیلی از موارد دیگر که از حوصله بحث خارج است ومهم تر از همه لطف خدای متعال که بنده حقیر را قابل هدایت دانست و توفیق استمرار در این راه را نصیب کرد. در مورد خاطر شیرین و باوجود چندین مورد -دل چسب ترین آنها توفیق زیارت امام رئوف در شهریور سال گذشته با همسنگران گرامی بود که بعد از12سال نصیب شد(وبازگشت شوق سرودن اشعار که چندسالی از بین رفته بود) البته خاطرات تلخی هم وجود داشت که با وجود حلاوت دوستی با این مؤسسه از خاطرم پاک گردیده.در آخر

رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ (آل عمران8)

 ساعت و تاریخ:1396/04/22 19:21:19


27   خانم نجفی فرزانه

 با سلام خدمت دوستان عزیز
من از طریق یکی از دوستانم که خودش هم موسسه نمی آید با این موسسه آشنا شدم.اولین روزی که وارد موسسه شدم امتحان مفاهیم سطح یک بود و کم کم با هیئت و کلاس تفسیر هم آشنا شدم. اینجا با جاهای دیگر فرقش این است که صمیمیت در آن زیاد است و همه مثل یک خانواده هستند. از خداوند متعال می خواهم که توفیق حضور در این موسسه را به من بدهد و تمام توان خود را به کار می گیرم که بتوانم مانند اعضای این خانواده تلاش کنم. ان شاء الله

 ساعت و تاریخ:1396/04/22 11:22:33


28   خانم عاشقی

 دقیقا چهار سال است که از طریق ثبت نام در اعتکاف وارد موسسه شدم، سال اول، همراه خانم کارونی و صیافی سه تفگنداری بودیم شلوغ کار و حرف گوش نکن و بعد از گذشت سه سال هنوز از به یادآورنش خجالت می کشم. کم کم با صبر زیاد استاد و صحبت های گرانقدرشان و نگاه کردن به هم سنگرانی که خیلی از اونها بر خلاف من و دوستانم در کمتر یک ماه یا دو ماه تغییر کردند، اصول شادگردی را کمی یاد گرفتیم و هنوز هم در حال یاد گرفتنیم. یادم هست همان ماه های اول که وارد موسسه شدم دختر عموم بهم گفت «موسسه که میری مال خانم قلعه قادری ایناست؟» علتش هم این بود که با دختر خانم نجارچی هم کلاس بود و اون همیشه سرکلاس می گفت «موسسه مون». جالب تر اینکه همون سال هیات خونه پدربزرگ خانم قلعه قادری برگزار شد. البته من زیاد هیات نمی رفتم اما همون یکبار که رفتم، خانم نجارچی مثل همیشه اونجا همش تو آشپزخونه بود و من یقین کردم که موسسه مال خانم نجارچی است. تا اینکه بعد از گذشت چند وقت یکبار سر کلاس مفاهیم بود که من به خواست استاد رفتم خودکار از تو کشو یکی از میزها بردارم و به استاد بدم. بعد که استاد کارشون تمام شد پرسیدند خودکار مال کیه؟ منم گفتم مال موسسه تون. استاد بلافاصله گفتند: «موسسه مون». و صبر کردند که منم تکرار کنم. اونجا بود که فهمیدم منم جز مالکین موسسه هستم.
راستی خواستم بگم من این واژگان مشترک رو خیلی دوست دارم. همه حتی مهدیار و نازنین زهرا و بقیه بچه ها میگن موسسه مون و استاد و... جالبتر اینکه که همه ما، استادهای زیادی تو دانشگاه و کلاس زبان و کلاس های دیگه داشتیم، اما وقتی واژه استاد رو بکار می بریم بدون هیچ پیشوندی همه حتی آدم های اطرافمون که موسسه نمیان می دونند که داریم راجع به استاد خاتمی نژاد صحبت می کنیم. این وحدت رو در به کار بردن این دو واژه خیلی دوست دارم. سختی و اتفاقات تلخ و شیرین و حتی دلخوری های زیادی طی این چند سال برایم اتفاق افتاد چه در درون موسسه و چه در بیرون آن. برخلاف تصور من این سرزنش ها و هشدارهای بیرون موسسه، هر روز بجای کمتر شدن بیشتر شد و حتی دردناک تر. خیلی وقت ها فکر می کردم دیگه دارم کم میارم اما وصل بودن به موسسه و بخصوص کلاس تفسیر، مانع از این مسله می شد. همیشه احساس می کنم و چه بسا یقین دارم، اگر یک ماه موسسه نیام معلوم نیست چه شکلی باشم و حتی چه تیپی. این علت اولیه من برای ماندن در کلاس تفسیره. البته دلایل دیگه هم دارم. مثل افزایش سطح دانش مذهبی، بودن در کنار دوستان خوب. دوست داشتن آدم ها، احساس آرامش در حسینیه و...برای تک تک این حرف ها خاطرات بسیاری دارم اما در مورد این احساس آرامش: یکبار به یکی از بچه ها موسسه گفتم: ما آدم ها جالبی هستیم از دست استاد ناراحتیم انوقت میام موسسه حالمون بهتر بشه. به این میگن یه معتاد واقعی!
در مورد ناراحتی از استاد یادم هست اولین بار که سرم داد زدند منم پا به پاشون داد زدم و مادرم سرزنش ام کرد که چرا اینجوری داری با استادت حرف میزنی. البته کم کم آب دیده شدم. علت کار کردن و وابسته شدن به فعالیت موسسه هم این جمله امام خامنه ای بود که اولین بار از زبان استاد شنیدم: «در جمهوری اسلامی هرجا که قرار گرفته اید، همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است.» و احساس اینکه شاید بتونیم اینجا مفید باشم. هرچند که فکر می کنم اونطور که باید و شاید، مفید نبودم و اما سعی می کنم ان شاءالله در آینده موفق بیش از این مفید باشم.
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار

 ساعت و تاریخ:1396/04/22 10:55:30


29   آقای

 باسلام خدمت همسنگران گرامی.
من توسط دوست وپسرعمو،وبرادرخانم عزیزم،امیرعلی نعیمی،بااین هیعت وموسسه آشناشدم.
حدودا سه سال کلاس تفسیروهیعت میام.من نظرم رو درغالب یک حدیث،از امام موسی کاظم علیه السلام تقدیم شما میکنم. می فرمایند(کسی که دو روزش باهم برابر باشد،زیانکار است.کسی که امروزش بدترازدیروزش باشد،ازرحمت خدا به دور است.کسی که رشدوبالندگی در خودنیابد،به سوی کاستی میرود.وآنکه در راه کاستی و نقصان گام برمی دارد،مرگ برایش بهتر است.)بحارالانوارجلد78ص327
امیدوارم کلاس وهیعت آمدن ما، درزندگیمان تاثیر داشته باشد.وبتوانیم،
درمواقع لزوم،بهترین تصمیم روبگیرم.
(یعنی فقط نیومده باشیم،که اومده باشیم.) درانتها اززحمات استاد عزیز،سیدمحمد خاتمی نژاد تشکر وقدردانی میکنم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/22 09:40:23


30   آقای قاری

 اسلام خدمت همسنگران گرامی و استاد ارجمند
من در سال 95 از طریق یکی از دوستان همسرم شنیدم که کلاس تفسیر در امامزاده برگزار می شود. از آن موقع بود که وارد موسسه و هیات شدم. خدا را شاکرم که با این موسسه آشنا شدم و امیدوارم حضور در این محافل مداوم باشد.
در پایان طول عمر با عزت برای استاد گرامی و تمامی همسنگران عزیز از خداوند متعال خواستارم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/22 08:51:50


31   خانم قلعه قادری

 به نام خدا. سال 89 از طریق برادرم با هیآت آشنا شدم و در مراسم محرم آن سال شرکت کردم مدتی بعد در کلاس های مفاهیم ثبت نام کردم جو صمیمی و فوق العاده کلاس های مفاهیم و صحبت ها و پرسش و پاسخ های بعد از کلاس دلیلی بر ادامه حضور در کلاس های مفاهیم بود بعد از اتمام کلاس مفاهیم در کلاس های تفسیر شرکت کردم و خداروشکر تا امروز حضور در این کلاس هارو ادامه دادم.
امیدوارم حضور در این محافل و کلاس ها مداوم باشد و غفلتی بوجود نیاید که باعث جدایی از این محافل شود.

 ساعت و تاریخ:1396/04/21 21:07:45


32   خانم میرآقاجانی

 سلام
تیر ماه امسال من هم شش ساله می شوم. کمی طول کشید تا از پیله دربیایم. از غروب یک روز در بهمن ماه 89 که پشت درهای بسته مؤسسه انتظار کشیدم تا از پله های تقدیر بالا بروم، تا مثل امروزی. اما شاید از همان تیرماه 91 و همزمان با شروع کلاس های تفسیر بود که پس از ماه ها فراز و فرود و جنگ های سخت داخلی در مملکت وجود، که البته کُشته و زخمی زیاد داد! بالاخره از پیله درآمدم و تازه در ابتدای راه شاگردی کردن قرار گرفتم؛ اما خوب می دانم که شاگرد خوبی نبودم. با این حال حلاوت این شش سال و اندی، چنان در دلم رخنه کرده که غصه های کم و بیشش را هم با هیچ چیز عوض نخواهم کرد به قول شیخ اجل: ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام / با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد
خیلی ها در این سال ها پرسیدند و می پرسند که چرا؟ مگر این موسسه با جاهای دیگر چه فرقی دارد که تو مثل ... به آن چسبیده ای؟ هر بار خواستم با منطق قانعشان کنم اما... شاید جواب اصلی این باشد که شاعر می گوید: پرسید یکی که عاشقی چیست؟ / گفتم که چو ما شوی بدانی ...
اگر نگویند که اغراق می کند، می گویم برای من، زندگی اینجا جریان دارد، دل هایمان که با «آیات نور» و نام «دردانه های خدا »به هم گره خورده اند، تلاش می کنیم که این گره را محکم کنیم تا گره های دیگرمان باز شوند، حتی اگر تلخی های روزگار زخم مان بزند و پس از آشفتگی های مدام، آغوش این حسینیه باز است، جایی که به جای «من» اقیانوس «ما» جریان دارد. پشتت گرم است به خواهران و برادرانت و به پدر و مادر. عزمت جزم است برای ماندن. تنها نیستی. شاید همین ها بود که نگهمان داشت و نام دلدارمان «حسین»
مایه دلخوشی آنجاست که دلدار آنجاست / می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم....
همیشه یک روال نبود، حالا هم نیست. شادی و خوبی بود، سختی هم بود و حتی دلخوری... یک بار که پدر را آزده خاطر کرده بودم گفت: «دستم را جلوی در می گیرم و اجازه نمی دهم دیگر وارد شوید تا وقتی که مسئله را حل کنید... » و این یعنی قرار گرفتن در مرز همان جمله معروف«سقط من عینی» ... خدا را شکر مسئله حل شد اما، همیشه این بیت در گلویم ماند که: «اگرم در نگشایی، ز ره بام درآیم... » مگر می شود آدم گوهر ارزشمندی را به دست بیاورد و راحت از دستش بدهد؟!...
اوایل که پدر را دیده بودیم فکر می کردیم «حلوا فروش» را پیداکردیم، بعد فهمیدیم که او خودش هم مشتری است، مشتری پر و پا قرص حلوا فروشی و همه تلاشش را می کند که آدرس درست را به ما یاد بدهد. از آن به بعد حواسمان رفت پی «حلوا فروش واقعی » و «آدرس درست» ... «که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد...


 ساعت و تاریخ:1396/04/21 20:38:32


33   خانم جیریایی شراهی

 به نام خدا
با سلام خدمت همه دوستان
سال 94 بعد از پشت سر گذاشتن یک بیماری سخت که البته خیلی ها از شدت آن بی اطلاع بودند با موسسه آشنا شدم توسط دوست عزیزم سرکار خانم ندا محمدی ، جدا از جریان بیماریم تقریبا حدود 2 ماه بود که عقد کرده بودم و در روز های اول پایه گذاری زندگی مشترکم بودم ، آشنا شدن با این کلاس غلبه کردن به بیماری ام را به من آموخت و پشت سر گذاشتن آن روز های سخت را برایم آسانتر کرد، آشنا شدن با موسسه پایه های زندگیم را آنچنان قوی کرد و رشد داد که وقتی خودم و همسرم را با آن دوران مقایسه میکنم متوجه تفاوت های بسیار زیاد و یا شاید حتی عجیب آن می شوم، و از همه مهمتر آشنا شدن با این محیط تا حدی پاسخگوی بسیاری از سوالهای سخت و حتی شبهه ناک من بود ، و نهایتا دلیل ماندگاری من در این موسسه یکی اینکه به بهترین نحو ممکن خوراک فکری من در این موسسه با وجود استاد ارجمندم جناب آقای خاتمی نژاد و البته دوستان عزیز تامین میشود و دوم اینکه این موسسه با آموزش های همه جانبه ای که دارد می تواند دغدغه من و امثال من را برای تبدیل شدن به یک مادر نمونه با سواد دینی مناسب برطرف کند ، مشکلی که امروزه به وفور دیده می شود و متاسفانه بسیاری از مادران ما سواد کافی برای آموزش دینی فرزندان خود را ندارند و این مشکل باعث سبک شمردن این امر مهم میشود و فرزندان ما آن بار علمی دینی مناسب را که برای تربیت آنها لازم است را نخواهند داشت ،خود من بارها و بارها از دوران کودکی تا قبل از آشنایی با موسسه سوالهای مهم و اساسی ای در مورد دین و مشتقات آن برایم به وجود می آمد ولی پاسخ های اطرافیان من جوابگوی سوالهای بی شمار من نبود.
تاثیر مثبت این کلاس را در لحظه لحظه زندگی ام می بینم و من و همسرم بخش اعظمی از آرامشی را که در زندگیمان داریم را مدیون زحمات استاد و البته دوستان زحمت کش دیگر هستیم.
امیدوارم همیشه در پناه حق تندرست و ماندگار باشید.

 ساعت و تاریخ:1396/04/21 15:33:52


34   خانم نجارچی

 بِسْم الله الرحمن الرحيم
با سلام خدمت همسنگران عزيز.
سال ٨٩ بود كه از طريق پسرم با محفلي آشنا شدم. ابتدا وارد هيئت شدم و كم كم كلاس تفسير هم شركت كردم.
فضاي آن با تمامي محافل مذهبي كه تا آن زمان رفته بودم متفاوت بود. حضور خودم، پسرم و دخترم بودنمان را قوي تر مي كرد.
آنقدر وابسته شدم كه پس از گذشت هفت سال همه چيز هنوز هم دوست داشتني و متفاوت است.
تشكر مي كنم از استاد ارجمند و اميدوارم كاستي هاي ما را ببخشند.
خدايا ما را ببخش كه در انجام كار خير يا جار زديم، يا جا زديم.
خدايا ما را ببخش كه يادمان رفت كارهاي خوبمان را مي بيني و از آن آگاهي.

 ساعت و تاریخ:1396/04/21 14:50:47


35   خانم حیدری

 به نام خدا

باسلام و احترام خدمت دوستان عزیز
من از طریق جناب آقای دکترخاتمی نژاد با موسسه آشنا شدم واز ابتدای فعالیت موسسه حضور داشتم خاطرات خوب و خوش بسیار است .
در ثبات قدم از خداوندمهربان کمک میخواهم . از زحمات آقای دکترخاتمی نژاد کمال تشکر را دارم .لطف و زحماتی که مانمی توانیم جبران کنیم . اجرکم عندالله

 ساعت و تاریخ:1396/04/21 14:35:17


36   خانم اسکندری

 بسم الله الرحمان الرحیم
مرداد ماه سال ۹۵ بود که بواسطه یکی از دوستانم با خانواده ای کوچک ولی با دل های بزرگ و مهربان آشنا شدم. خانواده ای که ایثار، اخلاص و سادگی را آموخته بودند و من بر خلاف ادعاهایم خیلی با این خانواده عصر ظهوری فاصله داشتم.
در این خانواده استادی را یافتم که همچون یک پدر دلسوز برای این خانواده زحمت می کشد. پدری که بارها اشتباهات ما را دیده است ولی پدرانه از آن چشم پوشی کرده است و ما را رها نمی کند. در کلاس ها و به خصوص در کلاس تفسیر از او آموختم:
"زنده بودن مهم است اما چگونه زیستن از آن مهمتر است."
انسان ها همه در خط پایان زندگی در "بودن" یکسانند اما در "چگونه بودن" فاصله ای از زمین تا آسمان دارند.
کم کم صمیمیتی که در این خانواده بود من را طوری دلبسته کرد که دیگر نمی توانم به جدا شدن از این خانواده فکر کنم.
سید شهیدان اهل قلم می گفت:
یاران ؛پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی...
هر زمانی که می خواهم این خانواده را توصیف کنم این جمله در ذهن من تکرار می شود و می بینم که از توصیف، عاجزم. باید بود و باید دید این صمیمیت و اخلاص را تا باور کنی که گفتنی نیست و دلبسته می شوی.
در این خانواده آموختم که باید بی صدا و بی ادعا باری از روی دوش اماممان برداریم و نگذاریم یک عاشورای دیگر تکرار شود. اگر چه هنوز آنطور که باید نتوانستم به این وظایف عمل کنم و خود را خیلی کوچک تر از تک تک اعضای خانواده عصرظهوری می دانم ولی تمام توان خود را به کار می گیرم که بتوانم مانند اعضای این خانواده تلاش کنم. ان شاء الله

 ساعت و تاریخ:1396/04/21 14:26:03


37   آقای ساربانی

 باسلام خدمت همه همسنگران عصر ظهوری ام
هر روز که از خواب برمی خیزم در دوراهی ترس و امید حیران می مانم ترس از جهل ، جهلی که انتهای آن بلعیده شدن توسط اژدهای شبهات است ، شبهاتی که هر روز بیشتر ، بزرگتر و گسترده تر می شوند . اما تمامی امیدم این است که مأمنی همچون مؤسسه عصر ظهور ، کلاس تفسیر و محفل رهروان سیدالشهدا علیه السلام را دارم . حضور در کلاس تفسیر و دیدار با بهترین دوستانم انگیزه ، امید و قابلیت مواجهه با آماج شبهات را به من هدیه می دهد و این چیزی نیست جز لطف خداوند متعال.

 ساعت و تاریخ:1396/04/21 11:49:03


38   خانم ملكي راد

 بِسْم الله الرحمن الرحيم

... اِهدنا الصِّراط المُسْتقيم...
بعد از اين آيه دعا مي كنيم تا هدايت شويم به راهي كه، افراد مورد نعمت واقع شدند نه غضب.
گاهي وقت ها انسان فكر مي كند در راهي قدم برمي دارد كه درست است و به بيراهه نمي زند اما غافل از اينكه ابتداي راه درست است و انتها را تنها خدا مي داند.
محرم سال ٩٤ بود كه خيلي چيزها برايم عوض شد. عاشورا با كاروان راهيان، بعد از چهارسال انتظار راهي ديار عشاق شدم؛ در مسير با دوستي آشنا شدم كه با تمام كنار كشيدن هاي من شد يكي از بهترين دوستانم. بعد از بازگشت مرا دعوت به هيئتي كرد. هيئتي كه متفاوت بود و حس و حال خوبي داشت؛ هم شور بود هم شعور.
كم كم علاقه ام به آن مكان بيشتر مي شد و با خواندن كتاب مستر همفر خيلي از تفكراتم به هم ريخت و تازه متوجه شدم واقعا جنگ است. آن زمان براي ورود به موسسه بايد يكسري شرايط خاص را دارا مي بوديم و ورودي هاي جديد هم، چند ماه يك بار گرفته مي شد. خيلي دعا كردم تا باشم، از امام زمان عليه السلام خواستم تا كمك كنند در جايي روم كه نامشان هميشه هست.
زمان ورود كه رسيد متوجه شدم ايميلي كه حاوي اسم بنده بوده منتقل نشده است و اين يعني جاماندن...
روز تشييع پيكر شهيد زهره وند بود كه يكي از دوستان دانشگاه تماس گرفتند و خبر پذيرفته شدن اسمم را دادند. گويا دو نفر معرفم بودند.
روز ورود همه چيز عالي بود، جو بچه ها دوست داشتني بود و سخنان جذاب استادي كه اكنون شدند مانند پدر.
پدري دلسوز كه با خون دل خوردن اخلاق مي آموزند و ما باز هم...
خدا را شكر هر روز بيشتر جذب كلاس و فعاليت مي شدم. ارزشهايم تغيير مي كرد و مي فهميدم براي مقابله با برخي رسومات نادرست بايد ايستاد و حتي خيلي حرف ها شنيد و به خاطرشان جنگيد. و اما دوستاني كه با بودن در كنارشان متوجه مي شدي براي پروژه ظهور هيچ كاري نكرده اي! تازه متوجه شده بودم كجاي مسير هستم و چقدر عقبم و تا حالا فكر مي كردم كه مسيرم درست است و اكنون ميگويم صراطَ الّذينَ أنعمت عَلَيهِم غير المَغضوبِ عليهم و لَا الضّالّين.
در اين مدت يك چيز را خوب فهميدم كه وقتي براي يك موسسه كوچك صاحب آن انقدر بايد خون دل بخورد؛ آقا با ديدن شيعيانشان چقدر خون دل مي خورند.
مني كه كم مي گذارم و استادم را نمي توانم راضي نگه دارم چگونه توقع لبخند آقا را دارم؟!
گاهي سختي هاي مسير را خريدار نيستم و فقط مي شوم گريه كننده مسير، مثل كساني كه در كربلا از كاروان جاماندند.
هنوز هم نمي دانم اگر متصل به چنين مكان هايي نباشم به قول استاد ارجمندمان فتنه ما را با خود مي برد يا نه!
التماس دعا


 ساعت و تاریخ:1396/04/20 22:47:19


39   آقای داودآبادی

 سلام خدمت همسنگران ودوستان قرآن یاور عزیزم؛
بنده از طریق دوست وهمکارم،آقای علی صفری حدود یک سال است که با موسسه آشنا شده ام؛
الحمدلله که توفیق حضور در اکثر جلسات را داشته ام.جو ومطالب ارائه شده در طرح آیه های فراموش شده به نحوی بوده که خودم را ملزم به حضور در اکثر محافل کرده ام.دربین ایستگاه های طرح آیه های فراموش شده،ایستگاه اداب ومعاشرت وتلنگرهای عصرظهوری ،بیش از بقیه تحت تاثیر گذاشته،و سعی به اصلاح داشته ودارم ان شاءالله.
باآرزوی توفیقات روزافزون استاد دلسوز وگرامی و موفقیت جبهه حق.

 ساعت و تاریخ:1396/04/18 22:38:38


40   خانم کارونی

 بسم الله الرحمن الرحیم
از اون روز حدود چهار سال می گذره...
دوستام که به اعتکاف رفته بودن، از آشنایی با موسسه می گفتن. یه روز برای ثبت نام رفتیم موسسه. اونجا موکت فرش بود و ما در نهایت دودلی که باید کفش هامونو در بیاریم یا نه، شاید بی کلاسی باشه، آخرش با کفش وارد شدیم. برخورد مسولین ثبت نام خیلی خوب بود، حتی به رومون نیاوردن که باید بدون کفش وارد می شدیم. به هر حال اون موقع که فرم ثبت نام رو پر می کردیم فکرش رو هم نمی کردیم که این قدر در سرنوشت ما تاثیرگذار باشه. این موسسه با تمام موسسه های دیگه فرق داشت، اینجا همه چیز توی یادگیری مفاهیم و تفسیر خلاصه نمی شد که هفته ای یکبار کاغذ سیاه کنی و خداحافظ تا هفته دیگه. اینجا درس تمومی نداره، اینجا دل خیلی ها برای نبودنت تنگ می شه و حضورت خوشحالشون می کنه. اینجا اگه غیبت کنی حتما علتش را جستجو می کنند، نه اینکه فضولی کرده باشن یا درپی پر کردن جیب خالی شون باشن، بلکه به این دلیل که برای وجودت براشون اهمیت داره و به این امید که گره ای از مشکلاتت بازکنن.
اون موقع به شدت در رویای ورزش حرفه ای بودم ولی لا امان از رفیق باب!
گاهی فکر می کنم که تمام سنگ هایی که جلوی پای موفقیت های ورزشیم افتاد همش حکمت داشت فکرشم نمیکردم آخرش بعد از حدود 10 سال تلاش در عرصه ورزش (چیزی که تمام آرزوی من حضور توی تیم ملی بود و دیگر هیچ)، مثل آب خوردن همه چیزو بذارم کنار، انگار نه انگار. این وسط بیش از ده سال عمر بود که به خاطر هیچی بر باد رفت. دیر اومدیم ولی خداروشکر اومدیم. واقعا گذشته شاد و مفرحی بود ولی یه لحظه بیشتر نبود و کلی بار سنگین حواله جسم نحیف ما کرد.
حالا که یادش میوفتم نمی ارزید، واقعا راهی که به آرزوهای فانی ختم می شه، نهایت راه ما آدما نیست. حالا گیرم که به ایده آل ترین زندگی ای که خیلیا دنبالشن هم می رسیدم، حضور توی مسابقات سطح بالا، تحصیلات عالی، زندگی موفق، پول و ...، بالاخره که تموم می شد. نهایتا هم طبق معمول می شد (ما کاشتیم، دیگران بخورند)، البته اگه چیز بدردبخوری از توش درمی اومد و اما... اما تازه شروع بدبختی ها بود. شاید اگه از همون اول بلد بودیم انتهای آرزوها و خواسته هامون بگیم (آخرش که چی؟) خیلی وضعمون بهتر بود.
قطعا، الان هم اون چیزی که می خوام نیستم و بعید می دونم که به اونجا برسم ولی بازم خدا رو صد هزار مرتبه شکر، این حداقل ها هم باعث دلخوشیه.
بهونه زیاد بود که قید موسسه رو بزنیم (از درس و دانشگاه گرفته تا سرگرمی های باب دل، از اعتراض های این و اون گرفته تا انگ های مختلف) ولی نگهمون داشتن (بچه های بالا). البته همیشه رسیدن به خواسته های بزرگ و تحولات 180 درجه ای واسه آدما هزینه داره، گاهی هم هزینه های خیلی سنگین. از اون گذشته سختی واقعی اونجاست که تازه گرفتن این تصمیم بزرگ، شروع راه پر پیچ و خم دیگه ایه، تازه خدا میاد سراغت که (احسب الناس ان یقولو آمنا و هم لایفتنون...)، خدا عاقبتمون رو بخیر کنه.
روزهای تلخ و شیرین اینجا زیاد داشتیم، مثل تموم خانواده های پرجمعیت دیگه ولی امتیاز ویژه ای که این خانواده داره اینه که جمعیتش بیشتر از خانواده های دیگه است، پس خاطره هاش هم بیشتره. یه نکته خیلی مهمی که وجود داره اینه که باید واقعا خودتو جزیی از این خانواده بدونی تا دردهاش واست درد بشه و خوشی هاش باعث خوشحالیت اما متاسفانه این روزها به ندرت پیش میاد که کسی هدف اصلی ما رو برای این همه اصرار به موندنش متوجه بشه و درک کنه که عدم حضورش توی تک تک برنامه های موسسه، حداقل برای استاد که حکم پدر ما رو دارن سخته. (البته نه اینکه ما کامل درک کرده باشیم!)
ما خیلی بیراهه رفتیم تا کمی راه افتادیم و توی این راه خیلی پدرمون رو اذیت کردیم و آثار این خون دل خوردن ها رو میشه لا به لای موهاشون دید ولی چه میشه کرد تمومی نداره، دیگه! فقط می تونیم از ته دل بگیم شرمنده ایم...
امیدوارم که پدر مهربون ما همیشه سالم و سلامت باشن و خدا بهشون صبر زیاد بده و دیگه آرزوهای ناراحت کننده برای خودشون نکنن (عزیز علینا، استاد که ناراحت باشید). امیدوارم که خداوند حق ایشون و خانواده کوچک شون رو بر گردن این بچه های ... شون حلال کنه.
مثل همه بچه ها که به پدرشون افتخار می کنن، ما هم به شما افتخار می کنیم و امیدواریم که خداوند هم از شما راضی باشه و روزی بتونیم زحمت های بی شمار شما رو جبران کنیم و سربلندتون کنیم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/18 14:24:22


41   خانم میری

 به نام خدایی که همین نزدیکی ست

به تمنا سوگند و به آغاز کلام ، سلام
اون روزها در یکی از نمایندگی های بیمه دانا مشغول به کار بودم. بواسطه این شغل، جناب آقای مهندس خاتمی نژاد را می شناختم. پاییز سال 92 بود. دو سه روزی به شروع ماه محرم مونده بود، که طی دعوتنامه ای کاملاً رسمی از طرف آقای مهندس (که اون زمان خبر از مقام استادی، موسسه، هیات و سایر تشکیلات ایشان نداشتم...!!) بواسطه یکی از خانمهای کارمند بیمه، جهت شرکت در مراسم ماه محرم به هیات رهروان سید الشهداء (علیه السلام) دعوت شدم. به لطف خدا و با عنایت حضرت اباعبدالله (علیه السلام) از همون شب اول در مراسم شرکت کردم. و این شروع آشنایی با هیات و موسسه و فعالیتهای آن بود. که منجر شد به ثبت نام در کلاس مفاهیم (درسنامه قرآن کریم) و کمی بعد شرکت در طرح آیه های فراموش شده. تا جاییکه ذهنم یاری میکنه اولین حضورم در کلاس تفسیر، آیه شریفه 30 از سوره مبارکه بقره بحث و بررسی میشد. یادش بخیر، اون موقع ها کلاس تفسیر در دو نوبت مجزا برای متاهلین و مجردین برگزار میشد. شور و حال و جو بسیار خوب کلاس به اضافه مطالب جالب و همچنین دوستی هایی که در مدت کمی شکل گرفت، احساس شعفی ایجاد کرد که باعث تداوم حضورم شد. شکر خدا از اون به بعد، حضور مستمر داشتم، بجز چند مورد که بواسطه سفر، توفیق شرکت در کلاس را از دست دادم.
خاطرات شیرین و جالبی از اولین تماس تلفنی با جناب استاد ( پس از دریافت دعوتنامه) و پاسخ کوتاه، کوبنده و لحن به شدت برخورنده ایشان و همچنین حیرانی های اولین شب حضور در هیات به یاد دارم که هیچ وقت فراموشم نمیشه...!!
با آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب استاد
و توفیقات روزافزون همسنگران عزیز جهت یاری جبهه حق
اللهم الرزقنا زیارة الحسین(ع) فی الدنیا و شفاعة الحسین(ع) فی الآخرة...

 ساعت و تاریخ:1396/04/17 11:24:32


42   آقای حیدری

 سلام و ادب و مهربانی
بنده اولین جلسات روزهای پایانی ماه صفر بود که در زیرزمین ساختمان سر محسنی، با معرفی همسرم هیات آمدم
بعد از سخنرانی استاد شعرخوانی انجام دادند که در نهایت نحوه برگزاری عزاداری نمونه مطلوب بنده بود...

از جلسات تفسیر نمی تونم زیاد استفاده کنم
نیاز قرآنی بنده که نیازمند تفسیر موضوعی و گفتمانی بودن جلسه و در نهایت برنامه ها و تکالیف عملیاتی کردن اون موضوع قرآنی است
نیاز تفقه در دین (فهم عمیق دین) است که قسمت مختصری در آداب و رفتار اشاره می شد اما فکر می کنم با مطالعه کتاب های شهید مطهری یه تکانی بخورم
نیاز مهارتهای زندگی است که به نظر بنده باید مداوم باشد و صرف مطالعه یه کتاب یا کلاس و چندتا تکنیک نباشد
نیاز امام زمان علیه السلام شناسی ....
نیاز جهاد کردن در راه خدا ، هم باید مسولیت پذیر باشیم و با شناخت خود ان شا الله خود را سوق دهیم که انصار دین خدا شویم
نیاز کمک کردن و خدمت کردن....
نیاز تلنگر هفتگی و حساب و کتاب حداقل هفتگی....
نیاز تمرین انجام دادن یه کار خوب داقل در یک هفته...

برای رزمنده شدن در مسیر زمینه سازی ظهور امام زمانمان علیه السلام تلاش کنیم

 ساعت و تاریخ:1396/04/17 08:53:50


43   خانم میرزاخانی

 به نام خدا
دنیا عروسک بزرگی است که بزرگان کودک را به بازی می گیرد.
خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند، امضا کرده است .
بزرگان از خود نمی گویند،با خود می گویند.
این جملات روی تابلو اعلانات یکی از مراکز درمانی نصب شده بود و هنگامی که منتظر رسیدن نوبتم بودم ،توجه ام به آن جلب شد. این جملات واقعا تامل برانگیز و جالب بود ،آنها را به همراه آدرس و تلفن موسسه روی برگه ای یادداشت کردم،و بعد از چند روز به دفتر موسسه در خیابان محسنی مراجعه کردم.بر خلاف تصورم که فکر می کردم با مسئولی مهربان و صمیمی روبرو می شوم که سعی در جذب نیرو برای کلاس های قرآنی و مذهبی رادارد با خانمی مواجه شدم که خیلی رسمی و جدی زمان برگزاری کلاس ها را توضیح داد.و برگه ثبت نام را دستم داد.گفتم :من جمعه ها نمی توانم کلاس بیام .جواب داد :برای کلاس مفاهیم فرم را پر کنید.تو رو دربایستی قرار گرفته بودم .به ناچار فرم را پر کردم و از موسسه بیرون رفتم . اون موقع اونقدر از برخورد اون خانم ناراحت بودم که با خودم :گفتم حتی اگر بهم زنگ هم بزنن نمیام .چند ماهی گذشت و من کلا موضوع را فراموش کردم . ماه رمضان فرا رسید .در یکی از این روزها پیامکی از طرف موسسه برایم آمد :افتتاحیه کلاس مفاهیم .... با خودم گفتم:چه وقت برگزاری کلاسه .تو گرما،ماه رمضون و... خلاصه کلی غر زدم .اما از طرفی کلمه افتتاحیه خیلی حس کنجکاوی منو تحریک می کرد که برم ببینم چه خبره .این شد که برای اولین بار وارد کلاس مفاهیم شدم .و در همان جلسه اول کتاب دادند و استاد درس اول را شروع کرد .جالب اینجاست که استاد اعلام کرد تا هر کس مداد ندارد به او مداد بدهد و من فکر می کردم که استاد داره اینطوری بچه های بی نظم دست میاندازه. ولی بعد دیدم که واقعا به بچه هایی که مداد نداشتند مداد داد. وسط کلاس یکی از بچه های قدیمی موسسه چای آورد و همین تفاوتهای کوچک من را علاقه مند به شرکت در کلاس ها کرد .در جلسات بعد استاد شبهاتی رو مطرح می کرد و پاسخ می داد .سوالاتی که خیلی فکر منو درگیر کرده بود اما جرات مطرح کردنش رو نداشتم .فکر می کردم پرداختن به این سوالها گناه. و حالا جواب سوال هایی که یک عمر ازشون فرار می کردم داده می شد و خیلی از ابهامات ذهنی من از بین رفت . و خداوند طبق معمول بنده نوازی کرد و...

 ساعت و تاریخ:1396/04/17 00:28:18


44   خانم کندی

 بنام خداوند واحد وحدت افرین
تولد شش سالگی کلاس تفسیر ، موسسه عصر ظهوررا به استاد گرامی و دین باوران و دین یاوران ، تبریک ...
به صراحت می گویم همه ما از طرف خداوند و به بوسیله استاد گرامی آقای خاتمی نژاد به این کلاس دعوت شدیم
بنده غیر حضوری با این موسسه اشنا بودم تا اینکه استاد کلاس تفسیر برگزار کردند و دعوت کردند . از انجا که علاقه به تفسیر قران داشتم فرصت را مغتنم و دعوت استاد را پذیرفتم ...والحمدالله به یاری خداوند و همفکری و تلاش استاد، از ابتدای تشکیل کلاس تفسیر تا کنون حاضرم ، اگر خداوند بخواهد تا لحظه حیات در این مکان معنوی البته با یاری جبهه حق باقی بمانم
خاطرات این دوره (5 ساله ) افراوان است و در این بخش نمی گنجد ، یاددارم در جلسه اول کلاس استاد گفتند ، سوره بقره 5 سال طول می کشد . با خود گفتم خیلی طولانیه (از لحاظ بعد زمانی انچنان هم طولانی نشد ) ولی الان که گذشتیم از ان با تمام فراز و نشیب هایش که استاد و همکارانشان متحمل شدند . گذشت ..البته برای بنده هم به نوعی سخت گذشت چرا که هنوز که هنوز است مشفول خودسازی هستم و تا زمانی که زنده هستیم دوستان باید مشغول باشیم بعضی اوقات احساس میکنم بریدم و به بن بست رسیدم فکر میکنم خداوند تا یه جایی برای بنده قرار پیشرفت معنوی گذاشته ...تا حدی که بین این سالها (5 سال) خواستم ادامه ندهم چون بد جوری شیطان اغوا می کرد . در زمان هایی با خداوند درد و دل .. و با استاد همفکری تا اینکه تا حدودی تونستم غلبه کنم برنفس و شیطان ... ولی این جنگ تا لحظه مرگ ادامه دارد نمی دانم باید گفت متاسفانه (چرا که انسان خسته میشه ، چرا که خیلی باید مواظب خود باشد ثانیه به ثانیه ) ... و یا باید گفت خوشبختانه ( تا باعث بشه انسان ترقی معنوی کند و بخداوند نزدیکتر شود . انسان محبوب خداوند ) همانطور که خداوند می فرماید ، (گفتید ایمان اوردیم کافی نیست ، ازمایش می شوید .) حال دوستان به خداوند گفیم امدیم به کلاس تفسیر کافی نیست از طرف خداوند در حال ازمایش هستیم ...
در پایان دوستان از شما می خواهم شکر گذار خداوند باشیم که در این محافل دعوت شدیم و برای استاد گرامی مان ، (پایه گذار ، این مکان معنوی ) از خداوند خواستار عمر طولانی و با عزت همراه خانواده گرامی شان ...و شاهد پیشرفت روز به روز موسسه قران و عترت عصر ظهور .همراه با استاد . وهمه ما نیز درراه حق پابر جا و ثابت قدم باشیم .
.....الهی امین.......

 ساعت و تاریخ:1396/04/15 17:13:25


45   خانم ساریخانی

 سلام. مدتی در کانون قرآن دانشگاه با مدیریت سرکار خانم عنایتی، مشغول فعالیت بودم که ایشان، استاد را برای تشکیل دوره ایی کوتاه مدت تحت عنوان (( آیه های فراموش شده)) به دانشگاه دعوت کردند، پس از آن وارد کلاس های مفاهیم شدم، مدتی بعد از طریق مراسم هییت، متوجه کلاس های تفسیر روزهای جمعه شدم. از اواخر اسفند93 تا به الان با خیلی از دوستان با صفای موسسه همکاری هرچند کمی را دارم... .


 ساعت و تاریخ:1396/04/14 20:00:38


46   خانم سپهرمنش

 دل در گرو حلقه گیسوی تو داریم
ای قبله دل های پریشان مددی کن

"أللَّھُمَ عجِلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج"

سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد بزرگوار و همسنگرانم
بنده ۴ سال پیش با یکی از دوستان عضو موسسه در محل کار آشنا شدم و به توصیه ایشون وارد موسسه شدم.
و خدا را شاکرم به خاطر این که زیر سایه امام زمان(عج) و وجود استاد عزیز تونستم به این مسیر وارد بشم و تا این لحظه پایدار باشم ...
بزرگترین تحول زندگی من در خانه دومم (موسسه )اتفاق افتاد!
اتفاقی که مسیر و جریان زندگیم رو به سمت نور تغییر داد ...
از خداوند متعال میخوام مثل همیشه همراهم باشه تا استوارتر از قبل در این مسیر قدم بردارم.
و از استاد عزیز، پدر بزرگوارم هم‌ به خاطر تمام زحماتشون سپاسگزارم و براشون آرزوی صحت و سلامت دارم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/14 14:06:14


47   آقای معصومی

 سلام علیکم
اینجانب از طریق آقای غفوری با موسسه آشنا شدم و مدت سه سال است در مراسمات به قدر وسع شرکت نموده ام و از مطالب و آموزشهای بسیار خوب و با محتوا استفاده فراوان برده ام .
برنامه های هیات و کلاس تفسیر بسیار خوب میباشد و از همه عزیزان تشکر میکنم .

 ساعت و تاریخ:1396/04/14 13:05:11


48   آقای احمدی

 بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات همه همسنگران و استاد ارجمند جناب آقای دکتر سید محمد خاتمی نژاد اینجانب با معرفی آقای غلامرضا غفوری با این جمع آشنا و مدت یک سال است در کلاسهای تفسیر و هیات حضور دارم.
بهره معنوی زیادی از این جلسات عاید و واصل اینجانب شده است. با تشکر

 ساعت و تاریخ:1396/04/14 12:58:18


49   آقای مومنی

 با سلام و صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله
بنده از طریق همسنگر خوبم جناب آقای غفوری با طرح آیه های فراموش شده آشنا و غریب یک سال ونیم درخدمت موسسه و جبهه حق هستم ان شا الله.
طرح آیه های فراموش شده و برنامه های هیات به یقین در میان تمامی برنامه های فرهنگی موجود در سطح استان از سطح بسیار بالایی برخوردار بوده و طرح مطالب متنوع ، مستند و مفید و تا حد امکان مطابق با آیه مورد بحث در جلسات با انواع سلیقه ها ارتباط خوبی برقرار نموده است. لذا به نوبه خود از مدیریت محترم و همه دست اندرکاران در بخشهای مختلف کمال تشکر را دارم و از خدای متعال توفیق روزافزون و سیرالی الله را برای همه شما همسنگران خواستارم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/14 10:49:13


50   خانم اصغری

 بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم.
نحوه آشنایی بنده بامعرفی یکی ازدوستان وحضور مهمانی در کلاس مفاهیم سطح ۱جلسه سوم بود .اما اشنایی باکلاس تفسیر باحضور دراردوی قم ۷شهریور ۹۵باخاطره شهادت امام جوادعلیه السلام رقم خورد.الحمدلله که خداوند این مسیررابرسرراه بنده قرارداد وازخداوند میخواهم مرادراین راه سربلند ویاور حقیقی حضرت بقیه الله عج الله بگرداند ومراشرمنده وبازمانده ازاین مسیر روبه حق مگرداند ان شاءالله.بنده باحضوردرکلاس های مفاهیم وتفسیر خیلی از مطالب رااموختم اما شرط حقیقی قران یاور بودن وایمان راعمل میدانم وبرسدان شا الله هرچه زودتر روزی که عامل باشم وتنها راه نایل امدن به ان را همت وتقواوتلاش خودمیدانم البته تنها به خواست خداوند متعال .وان شاءالله دراین موسسه میمانم زیرا زندگی جمعی ودینداری برایم معنا داردوانرا هدف واقعی اسلام میدانم تابرسدبه تمدن اسلامی.وباحضوردربین دوستان خوب به نظربنده بهترمیتوان دینداربود.
الهی عاملنا بفضلک ولاتعاملنا بعدلک یاکریم.
خدابخواهد روزی برسد که قران یاور وحق مدارواقعی بشویم بحق حضرت مادر.

 ساعت و تاریخ:1396/04/13 19:36:58


51   خانم خاکی نهاد

 باسلام خدمت همسنگران گرامی و استاد ارجمند
من از اواخر 94 به وسیله دوست عزیزم سرکار خانم جیریایی با موسسه آشنا شدم که این آشنایی را یکی از موهبت های الهی می دانم. علت تداوم شرکت در کلاس را جو معنوی کلاس تفسیر و دوستان خوب و از همه مهتر بخش تلنگر و تکالیف عصر ظهوری که واقعا در بیدار شدن از خواب غفلت خیلی موثر است و برای بنده حقیر سست ایمان هر هفته باید تلنگری باشد تا غرق در این دنیا نشوم.
در پایان از استاد گرامی و دوستانی که خالصانه در برگزاری کلاس تفسیر تلاش می کنم سپاسگذارم و از خداوند منان برای آنها بهترینا را خواستارم .

 ساعت و تاریخ:1396/04/13 08:39:42


52   آقای مسعودی شهوه

 بسم رب الشهدا والصدیقین
این حقیر در سال 1395 بعد طی مراحلی از سوی برادر عزیزم آقای ایمان فریدونی و معرفی قبلی از سوی ایشان با موسسه آشنا شدم ولی تجربه نکرده بودم تا بعد از گذشت دوره ای در یک سفر زیارتی در ماه صفر سال 1395 و با صحبتهایی از سوی خانم ها ایرانمنش و شفیعی که در این سفر با ایشان بودیم بر آن شدم برای یک بار هم که شده این موسسه را تجربه کنم، و این شد که هم اکنون در خدمت دوستان هستم. و این بود نحوه آشنایی بنده با موسسه عصر ظهور که از لطف مختص امام رضا علیه السلام نسبت به خودم می دانم .
در این موسسه من به چیزهایی دست یافتم که مجال طرح همه آنها نیست لذا مختصری عرض می کنم یکی از مواهبی که در این موسسه قسمت حقیر شد شناخت بهتر قران کریم بود که تا آن لحظه درک بهتری از قرآن نداشتم و فقط از قرآن خواندن آن را تجربه کرده بودم و دیگر اینکه از دید گاه سیاست آن را تجربه نکرده بودم و برایم خیلی جالب بود .
استادی دارم که برایم یه معنای واقعی یک دوست است نه صرفا استاد و دیگر اینکه دوستانی پیدا کردم همه بهتر از گل.
مطمنا این موهبت الهی را از الطاف الهی نسبت به خودم می بینم و دعا می کنم خداوند به بنده حقیر و گنه کار خود توفیق قدر دانی این همه لطف را بدهد.
جایی پیدا کردم تا بتوانم زکات علمم را بپردازم و این مرا بسیار خرسند کرده است و این از لطف استادم هست و اینکه مرا لایق این کار دانسته اند.
خاطره تلخ بنده نگرانی استادم از وضع موجود موسسه است که امیدوارم به شیرینی خاطرش بیانجامد. و خاطره شیرین بنده سفرهای اردویی هست که با دوستان تجربه کردم.
و این بود دلنوشته ام که امیدوارم مورد تایید حق تعالی قرار گیرد.
در اخر دعای همیشگی را نجوا می کنیم
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار
الهم عجل لولیک الفرج

 ساعت و تاریخ:1396/04/12 21:46:27


53   خانم

 بنام خداوند بخشنده و مهربان شکرکه بخشید این قسمت جهان را به ما، سلام من از اویل فعالیت استاد با ایشان همراه بودم گرچه به نتیجه ای که استاد می خواستند نرسیدم ولی برای خودم خوب بود اعتماد بنفسم و اطلاعات دینیم پیشرفت کرد من که به کارهای سیاسی علاقه ای نداشتم بلاجبار درگیر موضوعات سیاسی شدم . من طی این سالها اگر چه به دلخواه اسناد تعلیم نیافتم (یک فرد مطلع دینی با عملکرد انقلابی )ولی بزرگ شدم از نظر دید اجتماعی و همچنین در مقابل سختیها و غمها که اگر این آموزه ها نبود مطمنا من برای ادامه زندگی دچار مشکل می شدم من برای این ادامه می دهم که استادی صبور و مهربان و مسولیت پذیر دارم که با سربازش که سعی می کنددنبالش بدود با اینکه از فرط مشکلات، شاید هم تنبلی نمی تواند دوشادوشش هدف را دنبال کند مدارا می کند این ارزش یک عمر وفاداری و قدردانی را دارد ان شا ا... و با دوستان خوب مهربانی آشنا شدم که در این دنیا ی شلوغ که هرکس به فکر منفعت خود می باشد به فکر خود نبودند که این در رفتارشان دیده می شد شکر ا... و اردوهای دوستانه که خیلی خوب انسان ساز است . باآرزوی پیشرفت هر چه بیشتر موسسه در اهداف بزرگش

 ساعت و تاریخ:1396/04/12 20:30:54


54   خانم قربانی

 بنام خدایی که هرچه داریم از اوست
با عرض سلام و احترام و خسته نباشید
بنده به شخصه تکالیف کلاس تفسیرو دوس دارم چون کارای مفید و عادتهای خوب هستند.
اولین باری هم که شنیدم کلاس تفسیری هست که در این مکان برگزار میشه(از جانب یکی از دوستانم خانم بهاره ساریخانی )دقیقا یکسال پیش بود یعنی اولین جلسه کلاس تفسیری که اومدم کیک چهارمین سالگرد موسسه رو خوردم و خیلی افسوس خوردم که چرا چهارسال قبل خبردار نشدم چون واقعا مباحث کلاس و طرز برگزاری آن را خیلی خیلی پسندیدم و همون شد که دیگه کلاس تفسیرم ترک نشد مگر وقتایی که اراک نبودم،همچنین از طرز برگزاری مراسم هیت هم خیلی خوشم اومد و تا جایی که امکان داشت شرکت میکردم.
نحوه برگزاری کلاس تفسیر رو به خیلی از دوستانم اطلاع دادم و چند جلسه هم اومدن ولی مداوم نه.فقط خانم مرادیان از جلسه دومی که واسه کلاس تفسیر میومدم همراهیم کردند.
از خاطرات هم بخوام بگم الحمدلله تمام خاطراتی که از موسسه و شرکت در کلاسها و مراسم و اردوها دارم همگی خوش و شیرین هستند.در پایان از خداوند متعال طول عمر باعزت شما بزرگواران و تمام خدمتگزارن دین و اسلام و عاقبت بخیری تمام مسلمانان رو خواستارم.

 ساعت و تاریخ:1396/04/12 12:05:57


55   خانم محمدی

 با سلام
جلسه اول کلاس طرح آیه های فراموش شده (تفسیر) برایم بهترین لحظات زندگی ام رقم خورد به مانند دریچه ای روی دیوار بلند و عریضی بود. روی آن دیوار دریچه ای پیدا نمیشد به آن سوی دیوار تا اینکه کلاس تفسیر دریچه ای شد که آن سوی دیوار را ببینم دنیای زیبایی بود پر از عافیت، مهربانی سوره مبارکه حمد و پر از دلسوزی های استادی مهربان. به عنوان مهمان آن روز آمدم و امروز عضو ثابت شدم اگر خدا بخواهد و خواهم ماند باز اگر خدا بخواهد.
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
ماندن در زیر سایه قرآن و اهل بیت علیهم السلام شایستگی می طلبد. از خدا می طلبم صحبت روشن رایی



 ساعت و تاریخ:1396/04/11 18:31:05